من و دلنوشته هام

ياهو
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٠
 
عصر كه از سر كار ميري خونه همش احساس ميكني چشمهاي آقاي همسر يه برقي توام با شك و ترديد داره تا بيائي ازش سوال كني خودش پيش دستي ميكنه : راستش يه اتفاق جالبي امروز افتاده كه اصلا نميدونم درسته يا غلطه؟
و تو با تعجب نگاهش ميكني ادامه ميده:راستش امروز يه ايميل از سايت ياهو گرفتم و تو ابروهات بالاتر ميره خب اين كه چيز عادييه ادامه ميده: نه آخه مضمونش خاص بود حالا بذار برات تعريف كنم:
خلاصه كه كاغذ پرينت شده رو ميده دستت و ميبيني نوشته كه سايت ياهو از  بين  فعالترين اعضاش به قيد قرعه يه شش نفر در سال جايزه ميده و شما برنده 500.000پوند انگليس شدين و آدرس و شماره تلفن و شماره فاكس و هرچيزي كه لازمه رو بهتون داده .
بهت ميگه تو هم هموني رو كه من متوجه شدم فهميدي ميگي آره بذار يه بار ديگه بخونمش ميگه زحمت نكش من 10 بار از اول تا آخرش رو خوندم همونه حالا به نظرت خيلي سركاريم؟
ميگي آره فكر كنم مگه ميشه آخه تو همچين فعال هم نيستي تو اين زمينه والله
بادي به غبغب ميده و ميگه چرا نيستم اولا كه خيلي هم فعالم بعدشم منو دست كم گرفتيا حالا ميخواي پاشو بريم پيش بابات ، اون مسلط تره شايد ما اشتباه برداشت كرديم ولي كاملا واضح نوشته
تو هم همين اعتقاد رو داري
با هم قرار ميذارين فعلا براي اينكه پيش كسي ضايع نشين و اگه اشتباه بود مضحكه نشين سكوت كنين
فقط به بابا مجبورين كه بگين اونم ميخونه و ميگه اينجوري كه مشخصه درسته حالا يه زنگ به اين شماره اي كه داده بزنين
يهو يادتون ميفته كه دختر دائي آقاي همسر دقيقا توي همون شهري زندگي ميكنه كه ياهو  آدرس بانك مربوطه رو داده و سريع دست به تلفن ميشي و قضيه رو ميگي و كلي بهش سفارش ميكني به كسي نگه البته ميدوني كه انگار زياد هم اعتباري به راز داريش نيست
ميگه آره اين شماره انگليسه ولي از اين پولي هاست و كلي مسخره ميكنه كه شماها هم چقدر دل خجسته اي دارينا مگه اينا پول مفت به كسي ميدن و از اين حرفها
ولي شما ها روياهاتون رو ساختين:
ببين اگه موضوع جدي باشه خيلي بايد حواسمون رو جمع كنيما الكي پول رو به باد نديم اين پول پولي نيست كه ما اگه تا آخر عمرمون هم جون بكنيم بدست بياريم يه چيزي نزذيك 800 ميليون تومنه
و تو ميگي آره راست ميگي ولي خب يه خرجهايي بايد انجام بديم مثلا خونه رو بزرگتر كنيم ماشين بخريم و به يه سري ها كمك كنيم حالا هرچي موند پس انداز كنيم
ه بايد منطقي برخورد كنيم كه دوروزه ته نكشيه شايد اين پول براي ما خيلي پول بايه ولي تو ممكلت ما با اين گروني آدم حواسش نباشه همه اش به باد ميره . حالا اصلا بذار (ن )زنگ بزنه ببينيم يه همچين چيزي صحت داره يانه هنوز حرفتون تمام نشده كه تلفن زنگ ميخوره و ( ن ) ميگه آره همون آقاهه كه گفتين گوشي رو برداشت و خيلي جدي يه آدرس بانكي رو داد كه توي شهر خود منه و اصلا كارش فقط ارائه جوائزه( ظاهرا اونجا فقط يه بانك مسئول جوائز اينجوريه) و حالا آدرسش رو گرفته تاباهاشون ارتباط برقرار كنه و ضمنا اي ميل رئيس بانكه رو هم داده
ديگه سر از پا نميشناسين و خوشحالين ليستتون رو توي ذهنتون آماده ميكنين . يه انرژي و نشاط خاصي كه خيلي وقته تو خونه تون نبوده مياد سراغتون
اول از همه آقاي همسر قول ميگيره كه اگه پولدار شديم ديگه بهونه اي براي بچه دم نداشته باشي و تو هم بدون كوچكترين فكري قبول ميكني بعد همونجور كه توي رختخواب دو تائي با ذوق كودكانه اي روبروي هم نشستين خواسته هاتون رو عنوان ميكنين
آقاي همسر ميگه: ببين براي اينكه كسي شك نكنه و ضمنا چشممون هم نزنن مبلغش رو به كسي نميگيم يعني غير از مامانت اينا و (ن) كه مجبور شديم بگيم به كسي نميگيم . حالا به مامانم اينا هم ميگيم ولي فعلا بهتره مبلغش رو دقيقا نگيم .
و چون با سرعت جواب ايميلهامونر و دادن و گفتن تا 10 روز ديگه خودتون رو معرفي كنين يعني به همين سرعت پول ميدن ولي من تا آخر سال همينجائيكه هستم كار ميكنم و نميام بيرون و تو سريع ميگي ولي من ميام بيرونا ديگه طاقت اونجا رو ندارم .
 خب اين قسمت رو به توافق ميرسين
قرار ميذارين يهو خونتون رو عوض نكنين اول دو سه تا خونه كوچيك بخرين و اجاره بدين و دو سال همين خونه رو داشته باشين تا از منبع در آمدتون يه خونه بخرين و دست به  اصل پولتون نزني و تو ميگي ولي اين خونه رو نفروشيما من ميخوام هميشه يادم باشه اولين خونمون رو با چه مشقتي خريديم و اون ميگه باشه اصلا اينجا رو به نام دخترك ميكنيم براي روز مبادا
خب اين قسمت رو هم به توافق ميرسين
سر اينكه هركدوممون چه ماشيني دوست داريم بحث ميكنيم تو يه سوزوكي سرمه اي ميخواي و اون ميگه من يه تويوتا و تو ميگي ولي من بايد دوباره يه دوره كلاس رانندگي برما
خب اين قسمت رو هم به توافق ميرسين
قرار ميشه از باقيمانده پولها بدون اينكه به عسل بگين سه تا بليط آلمان بگيرين و يه خرس گنده گنده براي ليندا بخرين و پاشين برين آلمان و خودتون نرين جلوي در و دخترك رو بفرستين در بزنه و عكس العمل عسل رو ببينين و تو ميگي ولي بايد يه عالمه سوغاتي هم ببرينا و آقاي همسر ميگه نه بابا چيزي نميخريم پول ميبريم اونجا براشون يه عالمه خريد ميكنيم تازه موقع برگشتن هم براي 6 ماه فريزرشون رو پر ميكنيم و يه پولي هم يواشكي به عسل ميديم تا راحت باشه سر 10 ميليون تومان به توافق ميرسين
خب اين قسمت رو هم به توافق ميرسين
قرار ميشه يه پولي بدين به خواهرت كه براي مباداش داشته باشه و تو ميگي ولي يه ماشين هم براش ميخرينا چون خيلي دوست داره و آقاي همسر ميگه باشه ولي به شرطي كه  پولي كه بهش ميديم رو نذاريم خرج كنه ها آخه اگه خرج كنه همه رو به باد فنا ميده سر يه ماشين و يه لپ تاپ و 10 ميليون پول توافق ميكنين
قرار ميشه يه پولي هم به خواهر شوهر كوچيكه كمك كنين كه از اين اجاره نشيني خلاص شن و خونه دار شن و آقاي همسر ميگه ولي تا آخرين لحظه عددش رو بهشون نميگيم كه خودشون هم يه تلاشي بكنن
سر 15 ميليون به توافق ميرسين
قرار ميشه يه پولي به مامان و باباي تو بدين كه يه خونه مناسب حدشون براي خودشون تهيه كنن سر مبلغش سكوت ميكنين ولي آقاي همسر ميگه باباي تو خيلي به گردن من حق داره هيچوقت يادم نميره چه جوري بي منت خودش بهمون پيشنهاد داد تا هروقت خواستيم خونشون زندگي كنيم تا خونه بخريم و ما 1.5 سال اونجا بوديم.هيچوقت يادم نميره يه بار كه توي اون 1.5 سال من گوشت خريدم بردم خونه چقدر عصباني شد كه تا خونه من هستين ازاين فضوليها نكنين . يادم نميره وقتي ديد ما از بي ماشيني چقدر بهمون سخت ميگذره يه سمند خريد و انداخت زير پامون در حاليكه خودش ماشين نداشت . يادم نميره سر خريد اين خونه كه ما بخاطر كم آوردن 10 ميليون بدون اينكه بفهميم جور كرد و تا الان هم به رومون نياورده . يادم نميره كادوي خونه بهمون 4 ميليون ديگه كمك كرد درحاليكه خودش احتياج به اون پولها داشت . باباي تو پولدار نيست و از 8 صبح تا 8 شب جون ميكنه ولي طبع بالائي داره و الان بهترين زمان براي جبران اون الطافشه
خلاصه قرار شد براي بابا اينا عدد تعيين نكنيم تا جائيكه از دستمون بر مياد براشون كاري بكنيم و تو از اينكه همسر فهميده اي داري كه ميفهمه كي در حقش لطف كرده و دلش ميخواد جبران كنه خوشحالي
قرار ميشه براي مامان و باباي آقاي همسر هم يه پولي جور كنين كه حداقل پول پيش يه خونه رو جور كنن
روي 20 ميليون به توافق ميرسين
هردو تا توي يه لحظه با هم ميگين واي امير حسين يادمون رفت .
به توافق ميرسين مستمري امير حسين كوچولو رو كه هر دوتاتون معتقدين براي زندگيتون بركت داشته به ماهي 100 تومن برسونين
خب خيالتون راحت ميشه از بابت امير حسين


پ.ن1:اين داستان واقعي است و در مورد خودمونه واقعا باورش كنين
پ.ن2:اين داستان ادامه دارد
پ.ن3: نيائين بگين بي جنبه ها شماها رياضي تون ضعيفه هيچي از پولهاتون نموند كه خودمونم هركاري ميكرديم بازم دلمون ميخواست كمك كنيم