من و دلنوشته هام

مثبت انديشي
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٥
 
يه دوستي دارم كه خيلي از روحياتش با من فرق ميكنه . كلا سبك زندگيش و عادتهاش باهام فرق ميكنه ولي دوسش دارم دختر خوبيه دليل نداره كه همه دقيقا مثل من باشن نه؟ هنر اينه كه با همه آدمها بتوني دوستي كني و اون نكات مثبتشون روي تو تاثير بذارن حتي اگه يه موقعهايي روي اعصابت پاتيناژ هم رفته باشن
اين دوست بنده خيلي ازم ايده گرفته تا زندگيش رو كه به مرز نابودي رسيده بود نجات بده . از خيلي از رفتارهاي من از خيلي از علايقم از خيلي از ايده هام الگو گرفته و من نه تنها حرصم نگرفته خيلي هم خوشحال شدم.
توي رفتارش با همسرش تغييرات عمده اي داشته .
نميخوام بگم اون براي من الگويي به وجود نياورده چون هر ارتباطي دو طرفه است :
دو تا بچه داره كه از نظر من با تمام مشكلاتي كه اين زن و شوهر با هم داشتند و دارند ( البته خيلي كمتر از سابق و به گفته خودشون ما باعث شديم ارتباطاتشون رو ااصلاح كنند ) فوق العاده خوب تربيت شدند. و من هميشه ميگم مطمئنم ازش در مورد دخملك و تربيتش خيلي كمك خواهم گرفت.
يه اخلاق جالبي هم داره كه اوايل يعني دقيقا تا 3 سال پيش حرصم ميداد يعني در واقع به نظرم خيلي خوش خيال بود و آينده نگري هاي بچگانه اي داشت :
مثلا زماني كه من باهاش آَشنا شدم يه مدرك ديپلم ردي داشت و اصلا اهل مطالعه هم نبود
ولي هميشه ميگفت من ميخوام دكترا بگيرم و در نهايت استاد دانشگاه بشم و من فقط ميخنديدم  ولي تشويقش ميكردم لازم به ذكره كه اين دوستم 31 سالشه و براي من خيلي عجيب بود كه توي سن 29 سالگي كه هنوز ديپلم هم نداره به دكترا فكر ميكنه و اينكه توي عمرش شاغل نبوده و الان ميگه من ميخوام استاد دانشگاه بشم ولي با اين حال من تشويقش ميكردم
با تلاشهاي فكري من ديپلمش رو گرفت  اونم با معدل 19.60 و بعد گفت حالا ميخوام برم دانشگاه من خيلي شك داشتم كه اين آدم بتونه بره دانشگاه چون از نظر من آي كيوش پائين بود و تمام دنياش اين بود كه با شوهرش و خواهر شوهراش ماهي يه دفعه دعواي خونين بكنه
رفت توي همون رشته اي كه من خوندم البته پودماني اش ثبت نام كرد الان ترم آخر فوق ديپلم  و شديدا اهل كتاب خوندن شده و باورتون نميشه اگه بگمغير از يه ترم كه معدلش 19.73 شده بقيه ترمها معدلش 20 بوده
حالا بامزگي ماجرا اينه كه از روز اول دانشگاه ميگفت من ميخوام همزمان با درس كار هم بكنم و من بازم خنديدم گفتم بابا تو 11 سال پيش درس خوندي الان نميكشي هم درس بخوني و هم كار كني تازه كار كجاست؟
باورتون ميهش يه مدت كوتاهي ب توي يه هتل آپارتمان كار كرد بعد گفت من ميخوام برم هتل... كه من بازم خنديدم چون سخته توي اون هتل كار بگيري هتل آنچناني نيست ولي وارد شدن به آن سخته خلاصه گشت و گشت يه آشنا پيدا كرد و رفت توي اون هتل
حالا جالبتر ميدونين چيه ؟ بعنوان اپراتور رفته بود اون تو ولي از اول گفت من تصميم دارم مدير شم و يه هفته پيش بهم گفت مدير يه قسمتي از هتله شده كه حداقل 20 نفر زير دستشن
من هم خوشحال شدم براش هم متعجبم آخه نه آدميه كه عرو عشوه بياد كه بگم مال اونه نه خوشگل و خوش تيپه نه كار حرفه اي بلده الان با دو تا بچه كه هردوتاشون شاگرد اولند خودشم كه شاگرد اوله داره كار ميكنه و از الان به فكر دكتراشه
آهان يادم رفت بگم كه 3 سال پيش كه اين خانوم متحول شد و ايمان دارم من باعثش شدم يك كلمه انگليسي نميدونست الان مثل بلبل بحث سياسي ميكنه
تازه يه چيز ديگه زمانيكه رفت دانشگاه شوهر اين خانوم يه ورشكسته بيكار بود كه اينا حتي پول اجاره خونه شون رو نميتونستن بدهند بعد اين خانوم رفت دانشگاهي كه هر ترم 300 تومن شهريه داشت و با خوش بيني ميگفت من آخر امسال يه خونه ميخرم شده اون خونه 30 متر باشه و واقعا يه سوئيت 30 متري خريد و بعدش گفت حالا تا 6 ماه ديگه دوبرابرش ميكنم و اينكاررو كرد .
ميدونين جالبي قضيه چيه؟اينا اصلا برنامه ريزي درستي هم براي زندگيشون ندارن فقط اين خانم خيلي پرروئه و از گفته اش كوتاه نمياد . يه موقعهايي فكر ميكنم ميبينم كاش اين پرروئي رو در مورد درست كردن ارتباطش با همسرش هم بكار ميبرد كه اينجوري گل و گلاب ميشد .
حالا اينا رو گفتم كه بگم ديروز منم يه خوش خيالي كردم كه بنظرم خيلي بعيد بود ولي انگار داره جدي ميشه منتهي چون خيلي پست طولاني شد فردا بقيه اش رو ميگم.
فقط بدونين كه يه موقعهايي اگه آدم منطق رو بذاره كنار و خوش خيال و مثبت انديش باشه ممكنه اون مسئله بعيد براش حل ميشه