من و دلنوشته هام

take and lead
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤
 
وقتي خسته و كوفته از كاري و نگران مامانت هم هستي و مجبوري از سر كار مستقيم بري خونه مامانت اينا و ميدوني كه هم بايد براي مامان سوپ رقيق شده درست كني هم براي شامشون غذا درست كني و هم اينكه براي ناهار فرداي بابا تدارك ببيني ضمنا بايد عيادت كننده ها رو هم دريابي تازه با دخترك هم مجبوري سرو كله بزني نتيجه اش اين ميشه كه 8 شب فكر ميكني 1 شب شده و چشات باز نميشه از خستگي و تازه يادت هم ميفته كه يه هفته است وقت نكردي دخترك رو حموم كني ديگه غم عالم ميريزه توي دلت
شروع ميكني به غر غر كردن كه ميخوام برم خونمون و ميخوام بخوابم و ... به 9 نرسيده خونه اي و توي راه هم خواب خواب بودي از پله ها كه ميري بالا ميگي اصلا دست و صورتم رو نميشورم و ميپرم خونه و خوشحالي كه دخملي هم توي راه خوابش برده و كاري به كارت نداره
ميرسي خونه هرچي همسرت اصرار ميكنه كه برو دست و صورتت رو بشور و يه چائي بخور با اينكه ميدوني خيلي دلش ميخواد بعد مدتها كه زود خونه ايد بشينه باهات حرف بزنه قدرتش رو توي خودت نميبيني
ميري توي تختت ميخزي و كابت رو ميگيري دستت .هزار خورشيد تابان . چقدر با خستگيت داره بهت استرس وارد ميكنه واي چقدر توي اون مملكت با اون جنگ وحشتناك اون دو تا زن با يه بچه كوچيك تونستند ريسك كنند و بخوان در برن واي چه جوري رشيد دلش اومد اونجوري زندانيشون كنه . ولي يه حس موذيانه اي نميذاره بذاريش كنار .
همسرت مياد بالاسرت كه اي بابا تو كه گفتي من فقط ميخوام بخوابم كه و تو ميگي آره ولي تو ميدوني كه من كتاب نخونم خوابم نميره
ميبيني كه توي اين فاصله ريشش رو زده و بوي خوش after shave و خمير دندون ميده . خم ميشه ميبوستت و تو عميق نفس ميكشي و تازه ميشي
خجالت ميكشي آخه تو در مقابلش خيلي كثيف به نظر ميائي يواشكي بدون اينكه متوجه بشه ميري توي دستشوئي دندونهاتو مسواك ميزني صورتت رو صابون ميزني و كرمهاي پوستت رو ميزني و وقتي ميائي بيرون از دستشوئي متوجه ميشي كه همه خستگيهات از بين رفته نميدوني مال سر و صورت شستنته يا كتاب خوندنت فقط ميدوني خسته نيستي ساعت هم تازه 10 شبه
همسرت ميفهمه خسته نيستي و بهت پيشنهاد يه فيلم ميده اونم توي كامپيوتر و روي رختخواب كه اگه خوابتون برد راحت باشي
take and lead  ( اگه اسمش رو اشتباه نكنم ) با بازي آنتونيو باندراس با زير نويس فارسي  هر 5 دقيقه يك بار نگاهت ميكنه كه ببينه خوابي يا بيدار چون به اين حالتت عادت داره ولي اينقدر اين فيلم جذبت كرده كه چهار چشمي نگاهش ميكني و لذت ميبري
واي كه چقدر عاشق باندراسي اصلا فيلمهايي كه اين هنرپيشه توش بازي ميكنه برات جذابيت داشته
چقدر فيلمش معنا داشت . با تمام وجودت موضوع فيلم  رو ميفهمي . به نظرت واقعيت زندگي همينه . رقص ميتونه خيلي ها رو عوض كنه . رقصي كه  با تمام وجودت حسش كني اگه بخواي ميتونه روش زندگيت رو عوض كنه
بعد از فيلم با عشق و احساس ميبوسيش چون برات شب خوبي رو ترسيم كرده از درون ازش تشكر ميكني چونكه فرصت داد تا خستگيت در بره و دقيقا فيلمي رو كه ميدونست اون موقع شب شارژت ميكنه رو برات گذاشت
مرسي