من و دلنوشته هام

دوستي
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٦
 
1-از اينكه با دوستهايي كه تازه پيدا كردم احساس راحتي كنم و دوستشون داشته باشم خيلي لذت ميبرم و تدارك ديدن براي شام و ناهارشان اصلا آزارم نميده كه هيچ لذات بخش هم هست . دوستهايي كه وقتي در حال غيبت شديدي باهاشون هستي متوجه سوختن لازانيات نشي و اصلا هم از اين قضيه خجالت نكشي چون اينقدر باهاشون احساس راحتي داري كه انگار 1000 شاله ميشناسيشون . اين حس وقتي بيشتر ميشه كه ميبيني شوهراشون هم با آقاي همسر خوب تونسته اند ارتباط برقرار كنن. و همينطور بچه ها هم با هم .

2-از اينكه با دوستهايي كه 25 ساله با همسرت دوستند و 12 ساله با تو هم دوست صميمي بوده اند و يهو تقي به توقي خورده و از ته ته دريا كشيده شده اند بيرون و بعد ازاينكه تو باعث شدي به دانشگاه و تحصيل و اينا فكر كنن و حالا كه از صدقه سري تو به يه آدم با سواد تبديل شدند و حالا ديگه كلاس برات ميذارند و باهات مثل سابق نيستند هم لجت در مياد . اونم از دست كسي كه خودت و خودت باعث شدي يك كمي با كلاس تر بشن و با سواد تر بشن و فراموش كرده اند كه كي باعث اين پيشرفتشون شده.

3-از دوستائي هم كه تازه باهاشون آشنا شدي و ازت توقعات كارهايي كه براي دوستي چندين و چند ساله انتظار ميره داره هم حرصت ميگيره