من و دلنوشته هام

يه روز معمولي من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢
 
از صبح كه چشماتو باز ميكني ميگي خب ديگه امروز روز اول ماهه و طبق قراري كه با هم گذاشتين بايد زندگيتون رو با برنامه شروع كنين و از خونه ميزنين بيرون
ماشين روشن نميشه استارت نميزنه مثل اينكه باطري خالي كرده آقاي همسر ميگه سر باطريش شل شده بوده
آژانس ميگيري و دخترك رو ميرسوني مهدكودكش و چون خيلي ديرت شده به آژانسيه ميگي تو رو هم برسونه .3500 تومان پول بهش ميدي و با نيم ساعت تاخير كارت ميزني
طبق برنامه ات امروز بايد زنگ بزني به اون سازمانه كه قراره جواب درخواست كارت رو بگيري مسئول مربوطه مرخصيه پس اين كارت هم موكول ميشه به فردا
بعد از ظهر راس ساعت 4 ميزني بيرون كه زود بري دنبال دخترك دو تا ازهمكارات ميگن واستا تا ونك با هم بريم دم دستگاه ATM كلي معطل ميشي تا پول بگيري چون دو تا از همكارات جلوتر دارند پول ميگيرن ولي هنوز از اون دوتا همكارت خبري نيست از دم دستگاه كارت زني بلند داد ميزني د زود باشين خب و اون دو تا خوش و خرم و خندون ميان پائين .اينا چه جوري اينهمه وقت اضافه دارند چرا هيچوقت عجله ندارند . از در كه ميائين بيرون خيلي از همكارهاي آقا كه شيفت بعد از ظهره و كمي اوا خواهر تشريف داره ( كمي كه چه عرض كنم) ميبينين . اين دو تا همكاراهات وايميستن خوش و بش كردن و دوتا ئي ميريزن سر كيفش و يه بسته شكلات بزرگ ميلكا از كيفش بر ميدارند و با خنده ميگن آخ جون آذوقه توي راهمون تكميل شد و دوباره ميگن ببينيم چي تو كيفت داري و ميخندن .
تو بازم اين پا و اون پا ميكني و بازوي يكيشون رو ميگيري و به سمت خيابون ميكشوني . اون دو تا همچنان باخنده شكلات رو از دست هم ميقاپند . تا ميرسي دم خيابون اولين ماشين خاليي كه مياد و حدودا 5 دقيقه طول ميكشه بياد سوار ميشي و اون دو تا رو ميكشي توي ماشين . همچنان دارند ميخندن و راجع به شكلاتي كه با زرنگي از اون بابا گرفتند ميخندند .
تا برسين ونك ده دفعه همديگرو هل دادند و قهقهه زند و شكلات رو توي دستشون له كردند و خوردند درست مثل بچه ها ولي تو فقط دلشوره داري كه دير شده و دخترك الان چشم به راهه و اصلا خنده ات نميگيره فقط براي اينكه اون دو تا احساس بدي نداشته باشند زور زوركي ميخندي و تمام حواست به اينه كه كي ميرسين ونك . خيلي ترافيكه . نرسيده به ونك يه 1000 توماني در مياري ميدي به راننده و ميگي آقا سه نفر حساب كنين . همچنان دارند همديگرو سر شكلات خوردن هل ميدن و ميخندن و اصلا حواسشون هم نيست كه تو كرايه ماشين رو حساب كردي . تو دلت ميگي اي بابا من بزرگترم خب . تازه سرپرستشون هم هستم .
پياده ميشن هنوز دارند كر كر ميخندن و كاغذ شكلات مچاله شده رو ازدست هم ميقاپند و يه خداحافظي خيلي شنگولانه تحويلت ميدن و ميرن اون طرف خيابون تو هم تند تند راه ميفتي كه زودتر برسي دم مهدكودك . چقدر پياده رو ليزه مجبور ميشي يواشتر بري كه نخوري زمين .
ميرسي دم مهدكودك طول ميكشه كه دخترك رو بيارن وقتي مياد ميبيني چشاش شف داره ميگي چرا اين اينجوريه ميگن چون صبح رفتن گردش بيرون از مهد دير اومدند و الان خواب بوده مال اينه و تو ميگي اميدوارم چون ديگه طاقت مريضيشو ندارم و لبخند ميزني و دخترك رو ميبوسي و بغلش ميكني و ميبيني بغض ميكنه و آروم يه چيزي ميگه و تو ميگي دختركم بلند تر بگو چي شده چرا گريه ميكني و ميشنوي كه خرگوشكي رو كه صبح با خودش آورده مهد گمش كرده و تو ميگي گريه نداره الان ميگيم برات پيدا كنند مربي اش ميره توي كلاس و مياد ميگه اينجا نيست شايد برده بوديمشون بيرون با خودش برده و اونجا جا گذاشته گريه دخترك بلند تر ميشه ميگه آره توي آمفي تاتر جا گذاشته و تو دلداريش ميدي و ميگي فردابرات پيدا ميكنم و اون قبول ميكنه
ديرتر از هميشه از مهد ميائي بيرون . واي كه چقدر جديدا وقتي دخترك رو بغل ميكني دستت و پشتت درد ميكنه اين دوهفته گذشته خيلي بهت سخت گذشته ديگه شبها هم از دردش نميتوني بخوابي بايد بري دكتر ارتوپد
سر كوچه مهد خيلي معطل ميشي تا يه ماشين دربست گير بياري . چقدر ترافيكه و تو اعصابت ديگه خط خطي شده هميشه وقتي اين خانومهاي بچه بغل رو گوشه خيابون ميديدي يه حس ترحم توام با خشم داشتي و الان خودت يكي از اونهايي و كاري نميتوني بكني
ميرسي خونه . همسرت رو دم در ميبيني دارعه با ماشين ور ميره و با خوشحالي ميگه درستش كردم ولي بايد دو سه ساعتي روشنش بذارم تا دوباره باطري خالي نكنه و تو مستاصل ميگي يعني نميائي بالا ؟‌بدون اينكه متوجه خستگيت بشه ميگه نه شما برين بالا كمي با هم بازي كنين تامن بيام
تو با همون درد شديدي كه احساس ميكني دخترك رو بغل ميكني و ميبري بالا هنوز پالتوت رو در نياوردي كه دخترك با كفش ميدوه تو اتاقش و ميگه مامي بيا بازي كنيم عروسك بازي نه نه نقاشي كنيم نه اصلا بيا لاك بزنيم و تو هي ميگي باشه دخترم صبر كن لباسمرو عوض كنم صبر كن عزيزم صبر كن مخملم ولي اصلا به حرفت گوش نميده و يه ريز حرف ميزنه
و تو تند تند لباست رو درمياري كه تلفنت زنگ ميزنه مربي مهد دختركه كه ديگه از شنبه نمياد و داره باهات درددل ميكنه و دخترك هم يك ريز غر ميزنه كه بيا بازي كنيم تند تند حرف ميزني و يه لاك قرمزرو ميدي دست دخترك . اصرار داره ناخنهاتو لاك بزنه ميشيني جلوش و همونجوري كه داري با تلفن حرف ميزني ميبيني كه تا مچ دستت داره لاك قرمز ميخوره و حرفي نمزني چون برق خوشحالي رو توي چشاي دخملك ميبيني
نيم ساعت تلفني حرف ميزني و قطع كه ميكني بوي لاك دماغت رو ميسوزونه . واي لاك پاك كن نداري زنگ ميزني به آقاي همسر ميگي كارش كه تموم شد برات از داروخانه سر خيابون بخره ميگه باشه و اينكه خيلي گرسنشه و غذا ميخواد . دخترك هنوز غر ميزنه كه بيا بازي كنيم و تو يه برگ برچسب ميكي موس بهش ميدي و ميگي بيا روي كمد اتاقت اينا رو بچسبون و ميدوني كه يه ربعي مشغولش ميكنه . سريع يه بسته گوشت و باقالي و شويد رو با همديگه ميچپوني توي ماكروويو و ميري كه دست و صورتت رو بشوري .
تو اين فاصله لباسهاي دخترك رو هم عوض ميكني و دست و صورتش رو ميشوري تا مياي بشيني دخترك داد ميزنه من جييييييييييييش دارم براش كاراش رو ميكني و تا ميائي بشيني يادت ميفته الان آقاي همسر يخ زده مياد خونه و چائي دمنكردي چائي رو دم ميكني گوشتهارو مينادزي تو قابلمه و برنج رو هم ميذاري توي پلو پز كه در باز ميشه و اقاي همسر مياد تو ميشيني لاك روي دست خودت و دخترك رو پاك ميكني و سعي ميكني از وول خوردن دخترك جلوگيري كني تموم كه ميشه يه فنجون چائي براي همسرت ميريزي و ميگي عزيزم من تندي ميرم حموم و ميام تو يه ربع ديگه شويدهارو به برنج اضافه ميكني و آقاي همسر در حاليكه داره با كامپيوترش ور ميره و اصلا نگاهت نميكنه ميگه من يادم ميره يه ساعت بده جلو روم باشه يه ساعت ميدي دستش و ميگي لطفا وقتي شويدهارو اضافه كردي زير گوشت رو هم خاموش كن و شربت اشتها آور دخترك رو هم بهش بده و مي پري تو حموم
وقتي 25 دقيقه بعد ميائي بيرون بوي خوش باقالي پلو ميخوره تو صورتت ميبيني همسرت كارهارو كرده ولي دور پلو پز پر از سبزيه سريع تميزش ميكني دخترك مياد از پاهات آويزون ميشه و بوست ميكنه كي قربون صدقه اش ميري و ميفرستيش دنبال نخود سياه بلند ميپرسي شربتش رو داديييييييييي؟ نهههههههههههه يادم رفت
بعد از شام ديگه تحمل تكون خوردن نداري همسرت ميفهمه و ظرفها رو جمع ميكنه و ميشوره . احساس عذاب وجدان داري توي اين فاصله ميري كمي با دخترك بازي ميكني نقاشي ميكني عروسك بازي ميكني اصرار داره عروسم خوشگله رو خودش بخوابونه و عروسك زشته مال تو باشه
ميبيني خوابش مياد مي خوابونيش و براي اولين بار توي شيرش عسل قاطي ميكني از اينكه خوشش اومده نفس راحتي ميكشي و مي بوسيش و چراغ رو خاموش ميكني
ميبيني آقاي همسر با لبخند ميگه قليون ميكشي ؟ و تو دلت نمياد بگي خسته اي و داري وا ميري ميگي آره چرا كه نه ولي يه فيلم هم بذار ببينيم ( ميدوني اين حالت رو خيلي دوست داره) كلي ميگرده يه فيلمي پيدا كنه كه زير نويس فارسي داشته باشه كه غر نزني و آخرش با يه لبخند شيطنت آميز ميگه آهههههههها پيدا كردم و فيلم علي كنكوري رو ميذاره توي دي وي دي و ميخنده . قليون ميكشين و تخمه ميشكونين و ميخندين وقتي سي دي اول تموم ميشه همسرت ميگه ديگه پاشون بخوابيم دوباره فردا صبح با بيدار كردنت مكافات دارما و تو توي دلت ميگي خدا عمرت بده و ميخزي تو تختت كه ميگه بازم كه مسواك نزدييييي ميگي بخدا نميتونم ديگه نميتونم روي پام وايستم و سرت رو ميبري زير پتو و به سه سوت نرسيده خوابت ميبره