من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٦
 
يه پست طولاني

سلام
يه هفته اي ميشه من نبودم ولي انگار كسي دلش برام تنگ نشده بود ولي خب اشكالي نداره من براي دل خودم مينويسم حالا اگه خواننده اي هم داشتم فبها

ولي خب تو اين هفته حسابي سرم شلوغ بود:

1- از پنجشنبه تا سه شنبه مرخصي بودم.

2-دليل مرخصي ام مسافرت نبود تو دلتون نگين خوش بحالت.

3-جمعه تولد دوسالگي دخملي رو گرفتيم و پنجشنبه مرخصي گرفتم كه كارام رو بكنم البته زحمت اصلي با مامان عزيزم بود كه واقعا خسته شد . دستش درد نكنه .

4-از شنبه چون ميخواستم دخملك رو براي اولين بار بذارمش مهد كودك بهم گفته بودن بايد سه چهارروز اول رو 10 صبح بياريش و 1 ببريش خب مسلما نميتونستم بيام سركار.

5-اگه در مورد تولد سوال دارين اينكه خيلي خوب و عالي برگذار شد دخملي ما هم بهش خوش گذشت

6- اگه از مهد كودك رفتنش سوال دارين اينكه اونم بازم خيلي خوب رفت . نيروانا كلا دختر خيلي مستقلي بار اومده اصلا بهانه و لوس بازي در نياورد البته از ديروز كه از صبح ساعت 7 گذاشتم چون گريه و زاري بچه هاي ديگه رو ديد اول تعجب كرد و سكوت و سفت منو چسبيد با كمي صحبت راضي شد بره كلاسشون ولي امروز صبح كه دوباره بچه هاي نالان رو ديد يه كوچولو گريه كرد بعد كه بهش توضيح دادم كه عزيزم بايد بري با ني ني ها بازي كني خودش پيش دستي كرد و گفت باشه مامي تو هم برو سر كار بعدا بيا باشه؟ منم بوسيدمش و خودش اشكاشو پاك كرد و رفت تو . خلاصه كه به خير و خوشي گذشت .

7- از ديشب كه بنزين رو سهميه بندي كردن از چند جهت حالم خيلي گرفته شد :
به نظر من ماها در حال حاضر تنها تفريحي كه كمي روحيه مون رو عوض ميكنه همين سفرهاي دورن و برون شهريه همين كه تا دلمون ميگرفت يه لواسوني يه تجريشي جايي مي رفتيم يا اينكه يه چند روز ماشين رو برمي داشتيم ميرفتيم يه مسافرتي جايي كلي شارژ ميشديم و برميگشتيم دوباره تو روزمرگيهامون . با اين كارشون اين تفريح يا ميشه گفت تجديد قواي كوچيك رو هم ازمون گرفتن واقعا نميدونم چي بگم .
ديشب ساعت 10.30 شب تو خيابون دولت از مهموني اومديم بيرون كه بريم خونمون . خيابون دولت دو تا پمپ بنزين داره ديگه يكي تقريبا سر ديباجي يكي ديگه سر بلوار كاوه . بحدي اين دوتا پمپ بنزين شلوغ بود كه صف ماشيناشون تو هم قاطي شده بود بطوريكه هيچ راه رفت و آمدي باقي نمونده بود . نشون به اون نشون كه ما تا 12 شب تو دولت گير كرديم بعد مجبور شديم برگرديم توي ديباجي و از اتوبان صدر بريم خونه . جالب اينجا بود كه من اصلا حرص از اينكه 1.5 ساعت تو ترافيك مونديم نخوردم فقط اشك تو چشمام جمع شده بود كه چقدر ما بدبخت شديم . به نظر من هيچكدوم از اونايي كه تو صف بنزين بودن از سر خوشي اونجا واي نستاده بودن واقعا همه از سر احتياج اونجا بودن آخه بابا تو اين شهر به اين بزرگي روزي 3 لتر خنده دار نيست؟ يكيش خود من . من چه جوري بچه ام رو هرروز با تاكسي يا آژانس ببرم و بيارم مگه ميشه؟ يه روز دوروز نيست كه
از همه اينا جالبتر ميدونين چي بود؟
همون موقع اخبار ساعت 12 شب از راديو ميدونين چي اعلام كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كه آقاي احمدي نژاد فرمودند ما از نظر مالي همه جوره كشور عراق را حمايت خواهيم كرد!!!!!!!!!!!!!!
يكي نيست به اين آدم بگه آخه بابا ما كه اينقدر بدبخت شديم كه كم كم هواخوريمون هم قراره كوپني بشه كمك به كشوري كه تا چند سال پيش مثلا دشمن ما بوده يعني چي؟ حالا حتي بقول خودشون دوست و همسايه و برادر ديني يا هر كوفت ديگه اي هم باشن بابا خودمون كه داريم از گرسنگي مي
ميريم كه .

8- جالبتر تر اينكه ديروزش هم اعلام كردن قيمت گوشت و مرغ و حبوبات و ميوه و آب و ..... بالا رفته

9- حقوق كامندها هم كه امسال فقط 10 %‌رفت بالا

10- بازم بنظرتون بايد حرفي بزنم ؟