من و دلنوشته هام

اندراحوالات نمايشگاه تخصصي گردشگري و هتلداري
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۳
 
جمعه رفتم نمايشگاه هتلداري كلي از روز قبل برنامه ريزي كردم و صبح جمعه برعكس همه روزهاي تعطيل كه دلم نمياد از تختم كنده بشم زودتر پاشدم و آماده شدم هرچي به همسر گفتم بابا تو با دخملي بمونين خونه براي تو كه جذابيتي نداره من با خيال راحت برم ولي قبول نكرد و گفت نميشه كه تو اين سرما تنها بري اصلا منم دوست دارم بيام ميدونستم بخاطر من ميگه وگرنه آخه براي يه آدم فني اين رشته ها فكر نميكنم جذابيتي داشته باشه
خلاصه رفتيم دخملي رو گذاشتيم خونه مامانم و راه افتاديم ساعت حدوداي 11-11.5 صبح بود
رفتيم سمت نمايشگاه يك صف طولاني پاركينگ رو مشاهده كرديم كه همون موقع من شروع كردم به غر زدن كه من گفتم تو نيا خودم ميرم الان تو تو خونه گرم و نرم داشتي با دخملي بازي ميردي و اين حرفها كه جواب شنيدم اي بابا خب من دوست نداشتم تو توي اين سرما بلرزي بد كردم؟ خب اشكالي نداره بعد از مدتها يه كمي دوتائي با هم باشيم خب
و من سكوت كردم ولي حدوداي نيم ساعت تو صف بوديم كه متوجه شديم اصلا صف ماشينها حركتي نداره من دوباره شروع به غرغر كردم . يك كمي ماشينها جلوتر رفتند حالا ديگه در ورودي پاركينگ رو ميديديم و باز يه چيزي حدود يه ربع ايستاديم . در ورود و خروج پاركينگ يكي بود و من ديدم كه حدود 30 تا ماشين اومدند بيرون ولي متصدي پاركينگشون حتي يك ماشين را داخل راه نداده بود .
ديگه پاك قاطي كرده بودم راننده چند تا ماشين پياده شدند رو رفتند كه دادو بيداد كنند ولي آقاي همسر گرامي بنده مثل هميشه لبخند مليحي در كمال خونسردي تحويلم ميداد.
در پاركينگ باز شد و تا ماشينها اومدند راه بيفتند دو تا ماشين از جهت روبرو خواستند برن تو پاركينگ كه ديگه لجم اساسي در اومد.يه نگاه كوچيك به همسر محترم كردم ديدم خونسردانه داره صحنه رو ميبينه .توي ماشين اوليه كه داشت با پرروئي تمام ميرفت تو صف چهار تا پيرمرد متشخص نشسته بودند.سرم رو مثل آپاچي ها بردم بيرون و داد زدم:خجالت بكشين زشته بخدا ماها آدم نيستيم تو صف وايستاديم ؟همينه كه وضعمون اينه ديگه
همينجوري چهار نفر به من زل زده بودن و نگاهم ميكردن ولي من ولكن نبودم :بابا بخدا خجالت داره يعني چي آخه ؟ ماهم مثل شما ميخواهيم زودتر بريم تو همينه كه مملكتمون هيچوقت درست نميشه امثل شماها خرابش كردين و.... و زودتر از اون ماشينه چپيديم تو .
و بازهم دركمال ناباوري ديدم هنوز اون لبخند خونسردانه روي لبهاي همسر جان ميباشد.
موقع پياده شدن هم ديدم ماشين پشت سريمون بغل دستمون نگه داشت كه آقا پسره فكل كراواتي بود برگشتم سمتش و كلي با همديگه دو تائي غرغر كرديم و دست آقاي همسر رو گرفتم كه تو برفها سر نخورم و رفتيم تو
ساعت 1 ظهر شده بود وقتي نقشه نمايشگاه رو ديدم متوجه شدم فقط دو تا سالن مربوط به نمايشگاه هتلداريه.
رفتيم توي سالن اولي از همون سمت راست شروع كرديم همه غرفه ها مربوط به آژانسها بود(همون حدسي كه ميزدم )هميشه از اينكه صنعت هتلداري ناديده گرفته بشه لجم ميگيره آروم آروم راه ميرم و تابلوهاي غرفه ها رو ميخونم آژانس...سير...آژانس ....گشت گروه تورهاي.... حالا اون وسط يه شركتي هم تجهيزات توالت توليد ميكنه يه شركتي هم ماشينهاي موكت شوري هرچي سرت رو ميچرخوني اينور و اونور هيچ نشونه اي از يه مركزي چيزي كه مربوط به هتل باشه نميبينم فقط هتل هاي لاله و بنياد غرفه هايي دارند كه فقط روشور هتلهاشون رو ميدن همين .
از كنار يه غرفه كه خيلي خلوت بود ميخواي سرسري بگذرم تو دلم ميگم اون غرفه ها كه هيچي نداشتند و فقط بزور ميخواستند قيمت تورهاي عيد و قيمت تورهاي تركيه و ... بدهند اينقدر شلوغه اين يكي وضعش معلومه ولي كنجكاويم نذاشت . واي چي ميديدم شركت... فعاليت در زمينه تحقيق در مورد كليه امور هتلداري و مديريت يك عالمه جزوه توي كتابخونه هاي شيشه اي گذاشته بودند تمام جزوه ها مطالب فوق العاده بودند چيزهايي كه خيلي بدرد ميخورند هرچيزي كه به ذهنت برسه خوشحال دارم مشتاقانه نگاهشون ميكنم كه يه آقايي كه مسئول غرفه بود با يه خنده مياد جلو كاملا متوجه شده بود من خيلي ذوق دارم كلي راهنمائيم كرد و گفت تازه اين كتابها و جزوه ها همه كارهاي تحقيقاتيشون نيست و كارت و آدرس شركت رو بهم داد و گفت هروقت بخواي ميتوني بيايي شركت . مدير عامل و نويسنده كتابها هم همونجا بود . يه فرم هم دادند كه پركنم . خيلي ذوق كردم تمام عصبانيتم از بين رفت.
اومديم بيرون و رفتيم سالن روبرو اونجا هم مثل سالن قبلي بود.در كل نمايشگاه مد و آرايش و رنگ موهاي جينگولي مستان بود تا نمايشگاه تخصصي گردشگري و هتلداري البته با حذف امور هتلداري.منتظر يه فرصتم كه خودم رو برسونم به اون شركت تحقيقاتي . با اينكه از نظر من اصلا نمايشگاه پرباري نبود ولي همين كه اون موسسه رو پيدا كردم برام خيلي ارزش داشت . مخصوصا كه وضعيت اين صنعت تو ايران وحشتناكه اين خودش نعمتيه.