من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳٠
 
محل كار

بعد از شش سال مديريت محل كار ما كه بصورت پيمانكاري اداره اش ميكرد اينجا رو تحويل گروه جديد داد كه خودشون عملا صاحبخونه بودن ولي اصلا تجربه و سواد اين كاررو ندارن فقط خب مديريت كردن اما نه مديريت يه همچين رشته اي رو حالا فكر كنين ماها كه سالها عادت داشتيم با آدمهايي كه اينكاره بودن سرو كله بزنيم و يادگرفته بوديم با يه سيستم فوق العاده باز و منطقي و تخصصي كار كنيم حالا بايد با يه مشت آدمي كه قبلا نظامي بودن ولي خيلي در تلاشن كه وانمود كنن كه نخيرم اينجوري نيست و خيلي هم روشنفكرند ولي با كل اصول گروه قبلي مخالفند و بايد ماها تغيير رويه بديم كار كنيم . خيليا تو اين چند ماهه كم آوردن و استعفا دادن رفتن . خيليا به نفعشون شد . خيليا هنوز اميدوارند كه اين سيستم جديد به نفعشون بشه . ولي از همه چيز مهمتر اينكه اين گروه مديريت جديد خيليا رو بيرون كرد و جالب اينجاست كه ميگه ما نيرو زيادي داشتيم و بايد به تعادل برسونيمش .
خلاصه اوضاع قاراش ميشيه . اين وسط كسايي مثل منكه جزو قديمي هاي اينجا هستم ديدنيه . از يه طرف داريم ميبينيم كه اين گروه اصلا تخصص اينكاررو ندارن از يه طرف دلمون نمياد بعد از اينهمه زحتمي كه اينجا كشيديم ( خود من حتي قبل از افتتاح اينجا بودم و خاكش رو خوردم ) ول كنيم و بريم از يه طرف وعده وعيد ميدن كه اينايي كه ما نيگرشون ميداريم قراره بهشون برسيم و اله و بله و اين حرفها .
با خود من يكي كه اصلا مشكلي ندارن الحمدالله ولي خودم يه حس بدي بهم دست ميده تو اين ميون مدير قبلي هم هروقت من باهاش در تماس بودم ميگه اونجا رو تحمل كن من تا يه سال ديگه كار جديد ميگيرم براي تو برنامه ها دارم.
در نهايت اينكه هم تحملش سخته . هم نميخوام از اينجا برم . هم خسته ام كرده . هم كارم رو دوست دارم هم .... پيدا كنين راه حل بنده را .