من و دلنوشته هام

اندراحوالات شغلهاي دولتي و غير دولتي3
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٥
 
و ادامه :
از دفتر آقاي ف كه ميائي بيرون از دم دفتر بسيج سازمان كه رد ميشي يكي صدات ميكنه و برميگردي ميبيني آقاي گ.ل است هموني كه سالها قبل همكلاسيت بوده و تو ي امتحانها كمكش ميكردي و اصطلاحا خودش رو هميشه مديونت ميدونسته .
ميگه به به اومدي ؟ ميگي نه بابا فقط اومدم صحبت كنم ميگه : بيا نامه اي كه روي نامه هات ( منظورش رزومه است ) گذاتيم رو بهت بدم و توي فكري كه اصلا چه ربطي به اين آقا داشته ولي فقط يه لبخند ميزني و زير لب ميگي مرسي و به اين فكر ميكني كه اين چه جوري با اينهمه ريشش صورتش رو ميشوره؟ و بازم به اين فكر ميكني كه تو مسلك اينا كه بايد وضو بگيرن و نماز بخونن نرسيدن آب به صورت اشكال نداره؟ بعد چه جوري لاك زدن بخاطر اينكه آب به ناخن نميرسه اشكال داره و پيش خودت ميگي اي بابا ول كن تو هم تو اين هير و ويري
تو اين مدت همش داره كاغذهاي روي ميزش رو جابجا ميكنه و ميگه اي بابا چرا پيدا نميكنم؟
و تو چون عجله داري ميگي اشكال نداره بعدا ميگيرم ازتون
ميگه نه بابا بايد پيدا كنم صبر كن خب ديگه چه خبر؟
و تو ميگي: سلامتي هيچي مشغوليم
و اون ميگه : انشالله ميائي اينجا به نظر من هتلي جماعت پدر سوخته اند بدرد نميخورن (تو دلت ميگي يه دور از جون هم نميگه ) ولي فقط ميگي:‌نميدونم والله چي بگم
بالاخره نامه پيدا ميشه:
با امضاي آقاي ف خطاب به آقاي دكتر م
بدينوسيله خواهشمند است با همكاري سركار خانم آي تك ن كه حدودا 9 سال سابقه كار در زمينه هاي ه و ه دارند و همچنين عضو گروه مديريت استانداردهاي سازمان ف هستند و داراي مدارك و . و . و هستند و مداركشان به پيوست مي باشد را صادر فرمائيد
((نامه اي بسيار همكارانه و مثبت ))اينو آقاي گ.ل ميگه و تو تشكر كوتاهي ميكني و به اين فكر ميكني كه حالا جرا اين آقا منتشو سر تو ميذاره اين نامه رو كه يكي ديگه براي يكي ديگه نوشته و ميگي ولش كن بذار خوش باشه بابا و ميائي بيرون
از در سازمان كه ميائي بيرون حس دوگانه اي داري :
وقتي تيپپ ها و قيافه هاي درب داغون كارمندها رو ميبيني كمي پاهات شل ميشه و به همسرت هم كه در كمال خونسردي يك ساعت دم در منتظرته از احوالات اونجا تعريف ميكني و با سكوتش مواجه ميشي شل تر ه ميشي چرا كه ميدوني همسرت زياد موافق اين جو نيست ولي مثل هميشه نميخواهد كه اعمال نظر كند
از طرفي وقتي فكر ميكني كه منشي اونجا كه هيچ كاري نميكنه و بيكار الدوله است حقوقش بيشتر از تويي كه سرپرست قسمتتوني و كوله باري از مسئوليت مالي و غير ماليه تازه كلي امكانات جانبي اعم از سرويس رفت و برگشت و مهد كودك و بن هاي مختلف و حق كوفت و حق زهرمار و ايناست بازم پاهات شل ميشه
القصه سه روز ديگه طبق قرارت زنگ ميزني به آقاي ذ و ميگن كه آقاي دكتر م هم موافقت كردند كه شما بعنوان كارمند قرارداد سازماني استخدام بشين و تو ميگي خب من بايد چيكار كنم ميگه هيچي ديگه حالا نامه تون رد شده دفتر آقاي م ( كه مثل اينكه ديگه مدير اصليه است )
بازم ميگي خب من بايد چيكار كنم بازم ميگه هيچي ديگه بايد صبر كنين شايد تا آخر ماه جواب بدن شايد تا دوسه ماه طول بكشه تازه معلوم نيست كه موافقت بشه در هرصورت مدير كل آقاي ف و معاونت سازمان آقاي دكتر م موافقت مردند بقيه اش ميره توي سلسله مراتب
و تو نميدوني بالاخره بايد چيكار كني
----------------
پ.ن 1: خب من هنوز منتظرم ببينم بايد چيكار كنم و اينقدر دودلم كه ترجيح ميدم فعلا اقدامي نكنم اگه خودشون صلاح دونستن بهم زنگ بزنن . البته چون همه اين مديرهايي كه اسم بردم يه زماني زيردستهاي پدرم بودند اميدوارم كه موقعيتم بهتر از اون آدمهاي دفترشون باشه خدا رو چه ديدي نه؟
پ.ن2: حتما يادم باشه از تجربه تدريسم هم اينجا بنويسم كه هميشه يادم باشه
پ.ن3:من كمي تا قسمتي از دختركم سرماخوردگي دريافت كرده ام و به زور قرص جوشان ويتامين c , سرماخوردگي و اينا خودم رو نگه داشتم ولي سرم خيلي سنگينه و ميدونم بالاخره اين سرماخوردگي بر من غالب خواهد شد