من و دلنوشته هام

اندراحوالات شغلهاي دولتي و غير دولتي1
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩
 
صبح كه از خواب بيدار ميشي نميدوني چي بايد بپوشي از يه طرف ميگي خب خودت باش بذار همينجوري ببيننت . عقل و دلت با هم درگيرند
 عقلت ميگه : نه بابا جاي دولتيه دقت كن مگه تو نميخواستي اونجا استخدام بشي؟
دلت ميگه : آره ميخواستم ولي نه به بهاي اسيري
 عقلت ميگه : خب جاي دولتي همينه ديگه
 دلت ميگه : اصلا نميخوام برم
 عقلت ميگه : اي بابا اينهمه به دروديوار زدي كه درست بشه حالا ميگي نميرم؟
خلاصه اينكه پاميشي و همون باروني هرروزت رو ميپوشي و همون تيپ هرروزت رو ميزني فقط كمي آرايشت رو كمتر ميكني نه اينكه اصلا آرايش نكني و فقط تنها تفاوتت با هرروز اينه كه به جاي شلوار جين شلوار پارچه اي مشكي ميپوشي و ميبيني كه اتفاقا خيلي هم خوش تيپ تر شدي و راه ميفتي البته آقاي همسر كه خونه است ميگه من ميرسونمت و دم در منتظرت ميمونم و تو براي بار هزارم و هزارم تو دلت ازش تشكر ميكني كه هيچوقت توي مواقع حساس تنهات نميذاره و آروز از گونه اش يه بوس كوچولو ميكني و ميگي مرسي
و راه مي افتيد اولين چيزي كه قبل از رسيدن به محل مورد نظر به نظرت مياد دور بودن محل سازمانه نسبت به جائيكه الان كار ميكني و اين رو به زبون مياري و آقاي همسر ميگه خب آره و تو بلافاصله قبل از اينكه افكار منفي بياد سراغت ميگي البته خوشبختانه سرويس داره و آقاي همسر لبخند ميزنه و تائيد ميكنه
از در ورودي بانوان كه ميري تو دو تا خانم چادري اونجا نشتستند و تو نا خودآگاه دستت ميره به مقنعه ات ولي در كمال ناباوري ميبيني فقط يه لبخند تحويلت ميدن
و ميري تو ازاطلاعات محل دفتر آقاي ف رو ميپرسي و ميبيني در كمال آرامش راهنمائيت كردند: تشريف ميبرين طبقه سوم هفتمين در از سمت راست ضمنا روي در دفترشون تابلوي معاونت امور.... نوشته شده و تو با يه لبخند تشكر ميكني و يه لبخند تحويل ميگيري
با آسانسور ميري طبقه سوم و همينجور كه توي دلت تعداد درها رو ميشمري يه آقايي از پشت سرت ميگه همون دره است كه بازه و تو با تعجب نگاهش ميكني و تشكر ميكني و تو دلت ميگي اين از كجا فهميد من با كي كار دارم و ميري تو و سلام ميكني
و ميبيني خانمي كه پشت ميز روبرويي نشسته با خوشحالي و روي گشاده با هيجان بلند ميشه و ميگه: سلااااااام چطور آي تك جون عزيزم خوبي؟ و تو با تعجب نگاهش ميكي چون اصلا نميشناسيش . مياد جلو و بغلت ميكنه تو يواشكي و زير چشمي دوروبر رو ميپائي و پيش خودت ميگي چقدر بده كه نميشناسيش و ميگي بهتره تظاهر كنم ميشناسمش خيلي زشته و ميگي سلام عزيزم تو چطوري ؟ خوبي؟ چقدر عوض شدي؟ و اون خانم ميگه آره راست ميگي؟ چاق شدم تو ميگي: نه بابا چاق نشدي فقط تغيير كردي و اون ميگه آره يادش بخير ميگون چقدر خوش ميگذشت و تو توي دلت ميگي: آهان از بچه هاي دانشكده بوده زمانيكه ترم اولتون توي ميگون برگذار ميشده و سريع متوجه ميشي احتمالا از اونهايي بوده كه ترم اول بعد از ميگون توي كنكور ورودي نمره نياورده و ديگه دانشگاه نيومده و احتمالا سهميه شاغلين داشته و كمي راحت تر برخورد ميكني و ميگي ميشه آقاي ف رو ببينم و سريع ميشنوي كه ميگه آره حتما اتفاقا نامه ات رو ديدم خيلي خوشحال شدم كه قراره بيائي اينجا و تو با تعجب ميگي : بيام اينجا؟ هنوز كه خبري نيست ميگه  : آره البته اينجا ستخدام سخته ولي نذر كن ايشالله درست ميشه و تو هم خنده ات ميگيره و هم لجت ميگيره . اي خدا چرا اسم اين دختره يادت نمياد . ميشيني منتظر كه آقاي ف كي اجازه رخصت ميدن .
تو اين فاصله دفتر كوچيك و فكسني رو زير نظر ميگيري بغل ميز خانوم همكلاسي اسبق كه بعد از ورود يه ارباب رجوع متوجه ميشي اسمش ح هست و بازم يادت نميفته كيه يه ميز ديگه بصورت عمودي بود كه يه آقايي با دمپائي پشتش نشسته بود و تند تند تخمه كدو ميشكوند و ميخورد و با يه فاصله كمي بصورت موازي با ميز اون اقا يه ميز ديگه بود كه كسي پشتش نبود.همه ميزها لق لق ميزد و دورشون زدگي داشت و روي ميزها پر بود از كاغذ و مهر و استامپ و ... روي هر كدوم از ميزها يه تلفن نارنجي از همون تلفنهايي كه با انگشت بايد ميچرخونديش بود و فقط بغل اون ميزي كه كسي پشتش نبود يه ميز كوچولو بود كه بصورت عمودي به ميز بزرگه چسبونده بودند و يه كامپيوتر هندلي روش بود . تو دلت ميگي يعني سه تا ميز به يه كامپيوتر؟ يعني اينترنت بي اينترنت ؟ يعني اينا اصلا با كامپيوتر كار نميكنن رشته افكارت رو حرفهاي ريز ريز و تند تند خانم ح قطع ميكنه و نميذاره محيط دفتر رو بازرسي كني. دخترت خوب؟ وا اين حتي ميدونه من دختر دارم و من اصلا نميدونم اين كيه؟ خوبه مرسي . راستي تو هم كوچولو داشتي نه؟ وا؟ آي تك جون يادت رفته پسرم 7 سالشه و كلاس اوله اسمش هم عرفانه . اسم دخترت چي بود؟ خدارو شكر ين يكي رو نميدونه . نيروانا . چي؟ ميروانا؟ نه بابا نيروانا؟ چه اسم عجيبي؟عجيب؟‌ نه يعني اينكه نشنيده بودم و تو لبخند ميزني چون اصلا حوصله توضيح دادن به اين آدم رو نداري و يه اس ام اس يه همسر بيچاره ات ميزني كه تو ديرت ميشه من فعلا گيرم تو برو و سريع جواب مياد كه نه منتظرت ميمونم و تو بازم تو دلت ازش تشكر ميكني چون اگه از در اين سازمان بري بيرون اصلا نميدوني كجا بايد بري و دوباره به بازرسي ات ادامه ميدي يه چوب لباسي پايه دار اون وسطه كه بطرز خيلي شلخته واري چهار تا كت مردونه ازش آويزونه برميگردي به تنها خانوم اون مجموعه نيگاه ميكني كه ببيني پس لباس بيرونش رو چيكار كرده و ميبيني كه پشت صندليش آويزون كرده پيش خودت فكر ميكني حتما چندشش شده پيش اين كتهاي كرو كثيف آويزونشون كنه . زير ميزها رو ميبيني كه يكي يه دونه جاپائي چوبي داره و يكي يه جفت كفش مردونه يعني اون آقايي كه پشت ميزش نيست با دمپائي توي سازمان راه ميره و ته دلت ميگي اه اه و سريع جورابهاي طوسي سياه شده آقاي ميز روبرو رو ميبيني و يادت ميفته چقدر هميشه به جوراباي آقاي همسر و تميزيشون دقت ميكني و باز لبخند ميزني . چند دقيقه بعد خانوم ح آبدارچي رو صدا ميزنه و ميگه مهمون داريم چائي بيار و اونم با دمپائي خر خر كشان توي يه سيني فلزي يه فنجون كدر بدون نعلبكي كه چائي كمرنگي توش ميرقصه رو ميزاره جلوت و يه قندون فلزي رو از ميز خانوم ح ميزاره جلوت رو درش رو برميداره زير چشمي نگاه ميكني چه پشت موي فرفري داره اين يارو و تشكر ميكني جوابت رو نميده تو اين فاصله كه خانوم ح تعارف ميكنه چائيت رو بخوري دو تا آقاي تروتميز با باروني هاي بلند وارد ميشن و سراغ آقاي ر رو ميگيرند و آقايي كه دار تخمه ميشكنه و تو فهميدي كه اسمش گ هست به ميز خالي اشاره ميكنه و ميگه نيستند و اون اقاي متشخص ميشينه كنار تو روي صندلي و ميگه پس آقاي ف هستند و ميشنوه كه بله تو دفترشونن و سر درد دل آقاي متشخص باز ميشه آقا ما دفتر نمايندگي يه موسسه توريستي توي دبي هستيم و آگهي داديم توي روزنامه برا يتبليغات اين آقاي همكار شما آقاي ر همون آگهي اول اومدن دفتر ما و گفتند كارتون غير قانونيه ما هم گفتيم  چشم و جلوي چاپ دوم اگهي رو گرفتيم ولي ايشون اومدند دفتر مارو پلمپ كردند . چرا اينقدر صداي اين آقا اوج ميگيره ؟ عصبانيه بيچاره. و جالب اينجا بود كه آقاي گ همچنان داشت تخمه ميشكوند

پ.ن1:اين داستان ادامه دارد
پ.ن2:روحيه خرداديه ديگه هنوز داستانك نازنينم رو تموم نكرده دلم خواست جريان اداره كذايي رو بنويسم حالا نميدونم پست بعدي ام ادامه كدومشون باشه به بزرگي خودتون ببخير دوست خردادي داشتن اين چيزها رو هم داره