من و دلنوشته هام

روزهایی هست !
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠
 

 

روزهایی هست مثل امروز که احساس میکنی همه چیز در هم پیچیده و تو قدرت باز کردن گره هایش را نداری.

روزهایی هست که هرچی میدوئی به اون نتیجه مطلوبی که میخوای نمیرسی

روزهایی هست که فکر میکنی نتیجه دوندگیهات رو داری میگیری ولی یه چیز کوچیک همه چیز رو به هم میریزه

از اون جالبتر روزهایی هست که فکر میکنی با کلی برنامه ریزی دقیق داری به نتیجه دلخواهت میرسی یهو یه اتفاقی که هیچ هیچ به تو و زندگیت ربط نداره میاد جلوی چشمت و تمام برنامه ریزیات رو به هم میریزی و تو توی بهت میمونی که چرا اینطوری شد؟

روزهایی هست که سعی میکنی آدمهای مثبت نگر اطرافت رو ببینی و ازشون الگو بگیری ولی میبینی با تمام تلاشت در نهایت به این نتیجه میرسی که شانس که میگن الکی نیست والله !

روزهایی هست که توی اوج عشق داری زندگی میکنی ولی زندگی خیلی اون مدلی که تو میخوای پیش نمیره و خستگی این عشق فقط برات می مونه !

روزهایی هست که مجبوری چشمت رو ببندی به روی آرزوهات بگی الان نه ! الان وقتش نیست ! 

روزهایی هست که میدونی برای رسیدن به آرزوهات خیلی راه داری خیلی !


 
 
هفتگانه دوهفته ای !
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

1- همیشه وقتی می دیدم یکی میگه مثلا پنجشنبه ها روز محبوب منه یا چه میدونم یه روز دیگه هفته فکر میکردم که من چه روزی رو دوست دارم ! تازگیا فهمیدم برعکس خیلی ها که اخر هفته رو دوست دارند من اولین روز هفته رو بیشتر دوست دارم شاید چون بعد روز تعطیلیه احساس میکنم انرژی دارم و شارژم .

امروز هم مثل دوهفته پیش که اومدم نوشتم حالم خوبه متوجه شدم که دوسه روز تعطیلی بوده و من حالا که تموم شده پرانرژی ام و به کارام بهتر رسیدگی میکنم.

 

2- توی فی.س بوکم نوشته بودم  آدمها به نظر من سه  دسته اند : سازگار، بیخیال ( دقیقا یادم نمیاد کلمه ای که نوشته بودم) و سرسخت و گفته بودم که نمیدونم جزو چه دسته ای هستم !جالبه دوستانی که از قدیم من رو میشناختن و چند وقتیه ازم بی خبرن گفته بودن سازگارم ولی اونایی که باهام ارتباط دارند نوشته بودن سرسختم ! به این نتیجه رسیدم که انگار از یک دوره گذار رد شده ام!

 

3- یه هفته ای بابا پیشم بود ! خیلی خیلی کیف کردم .اونایی که من رو میشناسن میدونن چقدر بابایی ام و هیچوقت نشده بود توی این دوازده سال متاهلی ام این اتفاق بیفته ! این دوسالی که اینجا هستم هرسه چهارماه یه بار بابا برای سه روز اونم برای برگزاری کلاس اومده بود ولی خیلی هول هولکی رفته بود کلاس و اومده بود خونه و بعد هم تهران ایندفعه عمدا بلیتش رو دوروز زودتر از کلاس و یه روز بعد از کلاس گرفتم و کلی باهاش کیف کردم هرچند با وجود نیروانا خانم کامل نتونستم بابا رو مال خودم بکنم ولی بوی تنش ، صدای دلنشینش ، راه رفتنش رو حسابی حس کردم و لذت بردم( دلم براش تنگ شد یهویی ) فکر کنم به بابا هم خوش گذشت انرژی خاصی داشت ، سعی می کرد ظرفها رو بشوره ،بهم کمک کنه ، بازار هارو بگرده ،شام بریم بیرون و .... کاری که توی تهران عمرا نمی کنه .

 

4- الان میفهمم چرا استادیوم رفتن برای آقایون اینقدر لذت بخشه ،همیشه فکر میکردم آدم حسابیا که نمیرن ( ببخشید البته ) ، اینجا خانمها اجازه دارن برن تماشا و ما دوروز رفتیم تیم محل کار آقای همسر رو تشویق کردیم .آی کیف داد آی کیف داد!

 

5- گلپر جونم مامان شدنت خیلی برام لذت بخش بود عزیزم .مبارکت باشه .میخواستم بهت بزنگم گفتم کمی با نی نی جون باشی و دوره نقاهتت رو بگذرونی بعدا.

 

6- کسی از ویولت ( من و ام اس) خبر نداره ؟ من خیلی وقته نمی تونم وبلاگش رو باز کنم .چند روزه خیلی به یادشم.

 

7- جای دوستان خالی دوروز پشت سرهم با چند تا از دوستان رفتیم دریا ( انگار نه انگار دورتادورمون دریاست از پارسال نرفته بودم !) خیلی انرژی گرفتم خیلی !


 
 
شنبه تابستونی
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٥
 

امروز اولین شنبه مرداد ماه بود , جالبه که حال منم تابستونیه تابستونی بود .

طی یه اقدام خاص یه تصمیم خاص گرفتم , البته آقای همسر خیلی تاثیرگذار بود , یه فکری بود که دوسال گذشته خیلی مشغولم کرده بود ولی برای اقدامش میترسیدم چون هزینه برداره ولی از اونجائیکه مغزم رو مثل خوره می خورد و میترسیدم انجام بدم آقای همسر حکم نهایی رو صادر کرد و گفت اگه انجامش ندی مطمئن باش تا عمر داری حسرتشو میخوری نگران هزینه هاش نباش جورش می کنیم ! و من در کمال خودخواهی قبول کردم و از این کارم خیلی خیلی خوشحالم !

مطمئنا همین تصمیم و عملی کردنش نیروی عجیبی بهم داده با اینکه دیشب ساعت 3 خوابیدم  از صبح که بیدار شدم یک عالمه کارهای اداری عقب افتاده ام رو انجام دادم و اصلا هم احساس خستگی ندارم هروقت هم نگرانی میاد سراغم سریع از ذهنم پاکش می کنم .

تازه کلی برنامه های عقب افتاده دارم که باید الان بشینم لیستشون کنم و همه رو توی همین هفته به سرانجام برسونم کاهایی که این چند وقته خودمو به ندیدن زدم و انجامشون ندادم .این هفته رو باید هفته انجام امور معوقه اسم بذارم  و تا حالم تابستونیه تمومشون کنم .

 

پ.ن : هروقت تصمیمم به نتیجه رسید حتما به دوستان هم خواهم گفت .


 
 
بی صدا
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳
 

این روزها حالم خوب نیست , درد بدی در جانم ریشه دوانده ,‌دردی که کلافه ام کرده ,‌دردی که اصلا دوستش ندارم ,‌صدا ندارم! کلاس دارم ! کلاس ندارم ,درد دارم, صدا ندارم , سرفه می کنم . و و و این شده برنامه این روزهای من .

گرمای این روزهای کیش خودش حکایتی است برای من بخصوص که کولر ماشین هم چند ماهی است خراب شده و درستش نکرده ایم ! این قصه قدیمی گرفتگی صدای من هم که سالی چند بار پیش میاید و پزشکان محترم و حاذق هردفعه حواله ام میدهند به ناکجا آباد هم حکایتی است آنهم این روزها که ترم تابستانی دانشگاه شروع شده و من هفته ای سه روز هرکدام سه ساعت کلاس دارم ! چه می توانم بکنم؟ هیچ دو روزش را به ضرب شیر داغ کرده و آمپولهای پیاپی برای دوسه ساعت صدا داشتم و بعد بییییییییییییییب

یکروزش هم کنسل شد و رفت پی کارش !

شبها تا افقی می شوم سرفه هایی دارم که حتی نگران همسایه ها و بیخوابی شان هم می شوم چه برسد به اعضای خانواده .

صبحها هم دردی که قفسه سینه ام دارم کلافه ام می کند.

همه اینها قابل تحمل هست اگر بدانم از چیست و چاره ام چیست ! نه میدانم و می دانند از چیست و نه تجویز درست و درمانی برایم دارند .

صدای عزیزم برگرد ,سرفه جان دست از سر کچل من بردار بی زحمت !

 

 

پ.ن 1: نوشته مالی چند روز پیشه الان دیگه خدا رو شکر صدا دارم

پ.ن2: وبلاگ دخترک هم به روز شد .nirvana84.persianblog.ir