من و دلنوشته هام

تولد 35 سالگی
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٠
 

20 خرداده انگار!

و من 5 روز ÷یش 35 ساله شدم! یک 35 سالگی خیلی بی مزه! حس خوبی نداشتم نه که غضه سنم را بخورم که این رو هرسال تکرار می کنم که من جزو معدود خانمهایی شاید باشم که برایم سنم مهم نیست! ولی یک جور سردرگمی تغییر و مهاجرت دارم ! که فکر می کنم کمی طولانی شده و نگران کننده! کارها اونجوری که می خواهیم پیش نمیره در واقع کارها تو این جزیره کندتر در جریانه .یادمه سرکلاس روانشناسی به دانشجوهام می گفتم که شهر ها هرچقدر کوچکتر می شوند روند سرعت زندگی هم توشون کند تر میشه ولی خودم الان دارم کاملا حسش می کنم !

تازه شم 5 خرداد هم آقای همسر 43 ساله شد به نظرم اونم 43 سالگی بیمزه ای رو تجربه کرد!!

سئوال تکراری این روزهای همه از من اینه که از زندگی تو کیش راضی هستی یا نه و من پاسخ می دم با تمام گرفتاری هایمان می ارزد به تهران! ولی بعدش تا چند دقیقه در فکرم!

این سکوت در نوشته هایم هم تاثیر گذاشته خیلی حرفها برای نوشتن دارم ولی نمی دانم چرا نمی توانم فکرم را متمرکز کنم از بس که دلمشغولی دارم

دخترکم بزرگتر شده کلاس اولش را تمام کرده ولی دلشوره های من برایش تمامی ندارد

موسسه مان راه اندازی شد لک و لکی می کند همه می گویند برای شروع کار خوب بوده است ولی باز این دلشوره لعنتی دست از سرمان بر نمی دارد

همه چیز به طرز وحشتناکی گران شده و این مسئله در مورد موسسه ما هم بی اثر نبوده 

ولی مثل همیشه که همه من صبور و فداکار و درونگرا می شناسند جبورم که تظاهر کنم به همه چیز و همه کس!!!

من خوبم ولی راضی نیستم ! ایده آل گرا و متوقع نیستم ولی دلم میخواهد همه چیز طبق روال پیش برود که فعلا در حال حاضر امکانش کم است!! می دانم قدمهایی که برداشته ام همگی در راستای آرزوهایم بوده واین خودش جای شکر دارد ولی ....

ایجا متاسفانه یا خوشبختانه همه من را آدم موفقی شناخته اند . تعداد زیادی دانشجو داشته ام که اینطور به نظر می رسد که همه دوستم دارند ! دوستان خوبی داریم و خیلی چیزهای خوب دیگر ولی کافی نیست !!! اصلا کافی نیست

دائما خودم را دعوت به صبر می کنم و از آنجائیکه عادت به ناله کردن و ... ندارم فشار زیادی را تحمل می کنم و شاید دلیل کمرنگ بودن در وبلاگم هم همین باشد 

این روزها ترجیح می دهم بیشتر خواننده باشم تا نویسنده هرچند این حالتم را اصلا دوست ندارم در تلاشم که خوب باشم حس بدی ندارم ولی دلم میخواهد زودتر به حالت ثابت تری برسیم هرجا لازم باشد حضور مستمر داریم هرجا لازم باشد تلاش می کنیم 

ولی یواشکی درگوشتون میگم من هیچوقت نا امید نیستم و نمیشم اینجا را هم هنوز به تهران و زندگی قبلیمون ترجیح میدم