من و دلنوشته هام

این روزها تلخم
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
 

وقتی دلت گرفته باشد هیچ چیزی آرامت نمی کند حتی اگر بدانی که دورتادورت پر از دریایی است که همیشه آرامت می کرد شاید به خاطر اینکه اصلا دریای آبی را نمی بینی در واقع وقت نمی کنی حتی نیم نگاهی به دریا بندازی!

خسته ام ! خیلی خسته ام! هم جسمی هم روحی!

دلم میخواهد چشمانم را ببندم و تا یک هفته بازشان نکنم !

دلم میخواهد ده تا دست و پای دیگر داشتم با ده تا مغز دیگر! یا شایدم یک نفر که حداقل به اندازه من دغدغه هایم را ببیند و همراهم باشد و کمکم کند

تنها هستم! خیلی تنها ! 

درگیرم !خیلی درگیر!

غصه دارم!خیلی غصه دار!

کسی دردم را نمی فهمد شاید هم نمی خواهد که بفهمد شایدم هم نمیتواند درکم کند!

هیچوقت نتوانستم بگویم روزهای خوبی داشته ام! هرکسی از دور زندگی من را میبیند فکر می کند چه زندگی آرامی! ولی آیا زندگی آرام یعنی اینکه فقط همسرت عاشقانه دوستت داشته باشد؟ یا اینکه تو همسرت را عاشقانه دوست داشته باشی؟به نظر من که کافی نیست شاید لازم باشد!

چرا همیشه دغدغه هایم زودتر از من نمایان هستند؟

دیگران چرا مثل من نمی دوند؟ یا اگر می دوند چرا به نتیجه میرسند ولی من؟!

خسته ام !خیلی خسته! این روزها من را جدی نگیرید