من و دلنوشته هام

ششگانه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۱
 

1- این روزها حس خوبی دارم یه حسی مثل روز اول مدرسه یا مثل روز اول سال! یه حسی که دلم میخواد دوباره یه دفتر نو و خوشگل بخرم و توش آرزوهامو و حساب کتابامو بنویسم حتی اگه وسطش ولش کنم یا حتی آخر برنامه ریزی هام به نصف گفته هام نرسم! باید برم یه دفتر خوش دست بخرم!

2- جالبه برام که نفرات جدیدی دارن اینجا رو میخونن که ساکن جزیره ان . مرسی البته نمیدونم چرا کمی نسبت به تهران درندشت احساس امنیتم در مورد دوستیها خیلی قوی نیست شاید بخاطر اینه که اینجا هروقت میری بیرون حتما حتما دو نفر آشنا میبینی! و من هیچ پنهانکاری رو اینجا رعایت نکردم و دوست ندارم بکنم کمی دچار تردید توی دوستیهام شدم

3-دخترک هم خوبه ! کمی تغییر شخصیت داشته که برام عجیبه ولی در کل معلومه که راضیه و این برای منم رضایت بخشه کلاس موسیقی و شنا رو هم با علاقه خیلی زیاد میره

4-رفتیم از گلخونه زیبایی که اینجا هست یه بنجامین کوچولو و 7 شاخه بامبوی ابلق گرفتیم یه فلاور باکس هم برای سبزی خوردن خریدیم و فعلا جعفری و ریحون کاشتیم برای ما که خونه تهرانمون اصلا نور نداشت و این خونه نورگیره لذت بخشه خیلی دارم باهاشون حال می کنم آقای همسر قول داده این هفته هم دوباره منو ببره اون گلخونه هه یه گلدون دیگه هم بخریم تا گلخونه هه رو با اون کارگر بومی مهربون و صاحب خوش اخلاق همراه با یه عالمه گل و گیاه زیبا دیدم که توی یه باغ پر از پرنده و سگ بودند تنها اسمی که اومد تو ذهنم این بود تکه ای از بهشت گم شده خدا در جزیره! فکر کنم صاحب باغ هم متوجه احساساتم شده بود که یه شاخ گل رز قرمز خوشگل بهم هدیه داد

5- فکر می کردم پاساژهای اینجا تا مدتها سرگرمم کنه ! ولی برای منی که عادت ندارم چیزی رو که لازم ندارم بخرم زیاد جذبم نمی کنه ولی در مورد دخترک برعکس داره عمل می کنه تا شال و کلاه! ( هه هه چقدر این اصطلاح شال و کلاه برای کیش مصداق مسخره ایه) می کنیم بریم بیرون ذوق میکنه آخ جون بریم مرکز تجاری !نه بریم پردیس! وووو همینجور خوشحال از این پاساژگردیها ست البته هردفعه هم یه چیزی می خره ولی خب باید کمی کنترلش کنم اینجا معضل بزرگیه که بچه ها گرفتارشن

6- احتمال داره که آخر آبان بیام تهران البته احتمال داره فقط ! از الان فقط و فقط برنامه ریختم که اگه اومدم تهران چون بخاطر مدرسه دخترک زیاد وقت نداریم فقط برم شهر کتاب و کلی کتاب بخرم کسی جدیدا رمان جالب و زیبا و ارزشمند نخونده ؟ لطفا اگه خوندین بهم بگین شدیدا کمبود کتاب و کتابخونه تو کیش آزارم میده


 
 
جوگیر جوگیر زاده
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٤
 

نگین جو گیر شده ها! من حالا حالا ها دلم نمی خواد بیام تهران ! اینجا با تمام دلهره هایی که هنوز گریبانگیرمه آرومم ! فعلا باهاش خوشم ! راضیم! بزرگترین موفقیتم تو این دو ماه لذت بخشه برام و هروقت یادم میفته دلم قیلی ویلی میره من بالاخره بعد از تقریبا 12-13 سال که از گواهینامه دار شدنم گذشته این فوبیای رانندگیم تو این جزیره شکسته و سه روزه بکوب دارم با لذت رانندگی میکنم اونم با ماشین مورد علاقه ام! و این برام فعلا از هر موفقیتی شیرین تره

نگین جو گیر شده ها! من اینجا رو بیشتر از تهران دوست دارم چون میتونم بیشتر به دخترکم برسم دیگه دخترکم جمله وقت ندارم رو از من نشنیده با وجودیکه تعداد کلاسام دقیقا به اندازه تعداد کلاسای تهرانه البته ناگفته نمونه که شاگردام خیلی خیلی  بهتر و حرف گوش کن تر از اونان تقریبا بعد از یه ماه می تونم بگم همه شون رو دوست دارم

 

نگین جو گیر شده ها! اینجا میرسیم هفته ای یه بار لااقل بریم دوچرخه سواری  , تفریحی که هرسه مون عاشقشیم

البته هنوز بعد از نزدیک دوماه همه چیز رو روال نیست ولی قدرت تحملم بالاتر رفته چون اینجا دوست داشتنیه اصلا هم وقت اضافه ای نداشتم که بگم وایییی چقدر کسل کننده است( آخه هردفعه با اینجاییها حرف میزدم و ازشون نظر میخواستم میگفتن زمان دیر میگذره اینجا) ولی برای من خیلی هم زود  میگذره هرچند بودن صمیمیترین دوستامون که دو  سال پیش اومدن اینجا بی تاثیر نبوده نمونه اش من امروز بعد از اینکه دخترک رو گذاشتم مدرسه برای صبحانه رفتم پیش دوستم و گفتیم و خندیدیم و نشون به اون نشون که ساعت 8 شب که با دخترک برمیگشتیم خونهجفتمون فکر می کردیم چقدر کم پیش هم بودیم!

خدای خودم مرسی همینجور سعی کن با من خوب باشی