من و دلنوشته هام

روتین این روزهای من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
 

صبح ساعت 7 بیدار می شوم و تند و تند لباس دخترک را که دائما بصورت دمر افتاده و چرت می زند را آماده می کنم و به غر های این چند وقت اخیرش که ادعای دل درد را دارد گوش می دهم و سرسری قربان صدقه اش میروم

با همان سرعت شیرکاکائوی صبحش را دستش می دهم و بعد از آماده شدن خودم و پوشیدن تکراری مانتو شلوار رسمی خودم نسکافه یخ زده خودم را سریع سر می کشم و کیف لپ تاب روی دوشم و کیف زرد مدارک و کاغذهایم  در دستم در حالیکه کیف دخترک را هم برداشته ام ساعت 7.5 از خانه بیرون میزنم

بعد از بوسه ای که بینمان درو بدل می شود پشت نرده های حیاط درندشت مدرسه دخترک آنقدر می ایستم تا کم کم از من دور شود و برمیگردم داخل ماشین و آرام آرام به سمت دانشگاه می رانم

از 8 صبح تا 1.5 بعد از ظهر یک کله چک و چانه زدن با دانشجوها هم شیرین است هم خسته کننده آخر های کلاس دیگر صدایم محو می شود و می لرزد

از دانشگاه آرام آرام به سمت مدرسه دخترک می رانم منتظر می مانم تا زنگ ای ایران مدرسه زده شود و دخترکان معصوم و خندان بیایند دخترک را که میبینم می بوسمش و تا خانه که فقط 5 دقیقه راه است از اتفاقات مدرسه حرف می زنیم

تازه اول راه است گرم کردن غذای ظهر و کارهای زیاد و سرسام آور مدرسه دخترک و کلاسهای بعد از ظهرش وبعد غذای شب و فردا و بشور و بساب و خواباندن دخترک و ....

بازهم تازه اول راه است آماده کردن جزوات دانشجوها و مطالعه آنها و .... میبینم که ساعت یک نیمه شب است و سکوت شب و من خسته از کار روزانه و خروپف آقای همسر و ....


 
 
ده !!!
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٢
 

امروز درست ده سال شد

با خودم که تعارف ندارم ! عجب ده سالی گذشت ! سخت خیلی سخت !

ده سال پیش اصلا فکر نمی کردم ده سال دیگه جایگاهمون این باشه

ده سالگیمون مبارک !!!!!

 


 
 
اسفندانه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
 

امسال اسفند ماه خیلی من را به تکاپو نینداخته است نمیدانم شاید چون اینجا زمستان نبود شاید هم من وقتش را نداشته ام شاید هم خودم را زده ام به بی خیالی

هرچه که هست جالب اینجاست که امسال دلشوره کارهای عید و خانه تکانی هنوز به سراغم نیامده است شاید بدجنسی باشد امسال تمام فکر و ذکرم پی این است که به هر طریقی دو هفته عید را اینجا نباشیم در وهله اول چون می دانم اگر اینجا بمانیم فامیلهایی که سالی یک بار هم سراغمان را در این تنهایی و سختی های اخیرمان نگرفته اند برایشان یهویی عزیز شده ایم  و من تحمل این عزیز شدن ها را ندارم دوم اینکه خیلی خسته ام و خسته ایم نه فقط از کار بلکه درس طاقت فرسای دخترک هم مزید بر علت است و می دانم که این تعطیلات دوهفته ای دیگر گیرمان خواهد آمد

میبینید باز هم بجای برنامه ریزی خانه تکانی و خریدهای اسفندانه ترجیح میدهم برای تعطیلاتم برنامه ریزی کنم

حسم را هم دوست دارم فقط باید برم سراغ آرشیوم ببینم سال پیش چنین م


 
 
من الان کجام؟
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
 

گاهی گیر می کنم بین اینکه باید بخاطر موقعیت های خوبی که برام پیش میاد باید تلاش کنم و برم جلو و پیشرفت کنم یا اینکه بخاطر مشکلات بزرگ و کوچیکی که جلو رومه باید دلسرد بشم و عقب نشینی کنم

اصلا می دونی چیه من در حال حاضر نمی دونم دارم پیشرفت می کنم یا پسرفت خنده داره نه؟