من و دلنوشته هام

همه چیز به هم ریخته
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢
 

عادت دارم همیشه از خوبیهای زندگیم اینجا بنویسم البته این به معنی این نیست که تظاهر کرده باشم اصلا, یه حسی همیشه به من می گوید همه گرفتارند و مشکل دار و با نوشتن دردهای خودت غیر از اینکه دیگران را غصه دار کنی کار دیگه ای نمیکنی , توی زندگی واقعی ام هم همینه معمولا غصه هایم را کسی نمی بیند مگر اینکه بترکم

الان دارم می ترکم :

هیچ چیزی سرجایش نیست ,

اینجا مردی را میبینی که بعد از 40 سال تدریس دردانشگاه هزینه چند ده میلیونی جراحی زنش را ندارد چون استاد دانشگاه بوده دزد که نبوده!

اینجا زنی را میبینی که علاوه بر ترس از جراحی سختی که در پیش دارد  نگران خیلی چیزهای دیگری هم هست که با این سن و سال و موقعیت نباید باشد

اینجا دختری را میبینی که نگران زندگی خودش و بچه اش هست ولی نگران دوری از خانواده ای که درگیر بیماری و استرس های آن هم هست و نمی داند چه کند

اینجا بچه ای را میبینی که به جای فکر بازی باشد فکر درسهای عقب افتاده تلنبار شده اش است که هرشب باید با چشمای کاسه خون خسته اش انجام دهد

اینجا بچه دیگری را میبینی که به جای درس و بازی نگران قیمت دلار و خانه و ... است

اینجا زن جوانی را میبینی که می خندد ولی دلش خون است خون...

 

پ.ن : تهرانم , برای مادرم دعا کنید جراحی سختی در پیش دارد


 
 
 
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
 

یکی از قسمتهای خوب زندگی من زمانیه که قراره با دخترک بریم تو تختش و کتاب قصه بخونیم و بعد دخترک با یک آوای خاصی آب بخواد و من قبل از اون پیش دستی کنم ادای صداشو دربیارم که مااااااااااامییییییییی من آببببببببب می خوااااااااااااااام و دوتایی با هم بخندیم و بعدشم دوباره با همون آوا اداشو درآرم که مامی پیش من می خوابی؟ و من بخزم تو تختشو سفت بغلش کنم و کلی ببوسمش و با هم بخوابیم تقریبا میشه گفت تو همون 5 دقیقه اول دخترک خوابش می بره و من همچنان نوازشش می کنم و به این فکر می کنم یعنی تا کی به من اجازه میده بخوابونمش و از این قضیه لذت ببرم؟ و از اینکه به همین زودیها روزی خواهد رسید که دو تایی توی تختش جا نخواهیم شد و یا حداقل عارش خواهد اومد که من پیشش بخوابم دلم می گیره !

از کنارش پامیشم و لحافشو مرتب می کنم و در گوشش مثل هرشب با اینکه می دونم خوابه و نمیشنوه یادآور میشم که عاشقشم ولی ایندفعه از اینکه دوست داره پیشش بخوابم ازش تشکر هم می کنم و میام بیرون به امید اینکه فردا هم قراره همین سناریوی دوست داشتنی تکرار میشه .