من و دلنوشته هام

یعنی نشونه است؟
نویسنده : آي تك - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
 

خیلی از این جمله که حتما خیری توش بوده ،حتما صلاحی درش بوده حالم بهم میخوره،حداقل تو این روزها خیلی حالمو بد میکنه این جمله

ولی خب از یه طرفم میگم خب ببین مثل امروز که صبح دقیقا ۵ دقیقه قبل از رفتن دخترک و پدرش به سمت مدرسه متوجه میشی که همه لباسای مدرسه اش بجز شلوارشو خونه مادربزرگش جا گذاشتی و موندی که اون وسط چیکار کنی و با دو تا موجود بلاتکلیف که منتظرند تو تکلیفشون رو روشن کنی و هم خنده ات گرفته از قیافه هشت در چهارشون هم خودتم موندی چیکار کنی سریع مغزت کار میکنه و پدر رو روونه می کنی تا بیشتر از این دیر نشه و سریع با یه زنگ به خواهرک و خواهش کردن که لباسا رو با آژانس بفرسته با نیم ساعت تاخیر خودت دخترک راضی از اینکه بالاخره مشکل حل شد میبریش مدرسه و بعد به این نتیجه میرسی که خب خانوم جون این خطات رو باید با یه کار مفید جبران کنی و راه میفتی دوسری برگه های شاگرداتو که صحیح شده ولی از زور تنبلی یه هفته است تو کیفته رو ببری برسونی دانشگاه

نمی دونم میشه این اتفاق بد صبح رو که باعث شد بتونم تنبلی یه هفته تاخیر رو برسونم دست منتظرانش رو میتونم تعمیم بدم به اینکه اون اتفاق بده هم قراره با یه تاخیر چند روزه تبدیل بشه به یه اتفاق خوب!ولی من که یه نشونه فرضش میکنم. 


 
 
پیرو این 6 تا عدد
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥
 

١- امروز داشتم فکر میکردم که چقدر مدل درس خوندن من خاص و عجیبه ،حتما باید همزمان با درس خوندن یعتی واقعا همزمان به یه کار دیگه هم مشغول باشم از زمانی هم که یادمه اینجوری بودم یعنی چی؟ یعنی اون موقعها دوران راهنمائی و دبیرستان همیشه زیر کتاب درسی ام یه کتاب داستان داشتم یه پاراگراف درس می خوندم یه صفحه داستان جالب بود که هیچوقت هم تمرکزم به هم نمیریخت اکه هیچ تازه سریعتی هم درسامو تموم می کردم فکر میکردم این عادت از سرم اتاده ولی تو دانشگاه دیدم نه هم چنان ادامه داره ولی ابعاد جدیدتری هم داره مثلا چی؟مثلا یه پاراگراف درس میخونم یه صفحه از وبلاگ دوستان ، یه پارگراف دیگه می خونم ظرفهای توی سینک رو میشورم،یه پاراگراف می خونم خونه رو گردگیری میکنم و ... یه روز یه درس بسیار سخت داشتم هرکاری می کردم نمی تونستم تمرکز کنم رو خوندنش فهمیدم بخاطر اینه که اینترنت قطعه !!!! خنده داره نه؟ جای عجیب قضیه اینه که درسهایی رو که اینجوری خوندم نمراتش هم بالاتر بوده !!

٢- موضوع شماره یک خاطره بودا وگرنه الان امتحانا تموم شده و من بعد اط سه هفته طاقت فرسا به دامان خانواده برگشتم.

٣-پیرو شماره ٢ و ١ میخوام بگم که این حالت چند کاره بودن خودم!زندگیم هم همینجور داره میشه انگار یعنی چی؟ هنوز از امتحانا بیرون نیومده حتما یه اتفاق جدید برام میفته که اینقدر فکرم مشغول بشه که یادم بره به خودم قول داده بودم یه استراحت حسابی بعد از امتحانا داشت باشم حالا اگه اتفاقه قطعی بشه و به نتیجه برسه بهتون میگم فقط اینو بدونین یادم نمیاد آخرین باری که بی خیال زندگی کردم کی بوده!

۴-مورد ۴ به این معنی نیست که گرفتاری دارم به این معنیه که انگار خدا نمی خواد من هیچوقت از تحرک بیام بیرون و یکنواخت زندگی کنم خدایا بابت این قضیه و اون قضیه ازت ممنونم میدونم خیلی ها دوست دارند از روزمرگی در بیان و نمی تونن

۵-پیرو شماره ۴ برام دعا کنین بهترینها برام پیش بیاد

۶-پیرو همه پراکنده گویی های ۵ تا بالایی ازتون معذرت میخوام فعلا تحمل کنین تا خوب شم


 
 
دلم می خواهد زن باشم!
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

 

 

 

 

 

تقدیم به همه زنان و مردان  ، چه روشن ضمیر و آگاه 

چه دربند و اسیر افکار سیاه ....

 

تقدیم به همه ...

 

 

چه آنهائی که می دانند  ، چه آنهائی که نمی دانند ...

 

آنهائی که اقرار می کنند و آنانی که انکار .... سین . جیم

 من به زنِ وجودم افتخار می کنم

دلم می خواهد زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده

من متولد می شوم، رشد می کنم

 تصمیم می گیرم و بالا می روم.

   من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.

  من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !

 ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!

ـمن آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم

قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم گاهی غلیظ

می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،

 

 

 

 

 

 

 

 

می خندم بلند بلند بی اعتنابه اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...

 برای خودم آواز می خوانم حتی اگرصدایم بد باشد و فالش بخوانم،

 آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم،

مسافرت میروم حتی تنهای تنها ...

.حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر،

 اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـمن می اندیشم...

من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،

 فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...

  حتی اگر تمام این ها باآنچه تو از مفهوم یک زن خوب

 

 

در ذهن داری مغایر باشد.

زن من یک موجود مقدس است؛

نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستوقایم می کنی

 

تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.

نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد،حتی اگر گران بخرند.

 اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛

به هرکه بخواهد، هر جا 
 

زن من یک موجود آزاد است.

 اما به هرزه نمی رود.

 نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛

به احترام ارزش و شأن خودش.

 با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود،

 حتی به جهنم!

زن من یک موجود مستقل است.

نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،

 نه صندلی که رویش خستگی در کند

 و نه نردبان که از آن بالا برود.

 

 یک همراه، شانه به شانه.

 گاه من تکیه گاه باشم گاه او.

 گاه من نردبان باشم ،

 گاه او.

 مهر بورزد و مهر دریافت کند.

زن من به دنبال یک همسفر است،

 

 

زن من کارگر بی مزد خانه نیست

 که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد

و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛

 که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.

 روزهابشوید و بساید

 و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ

 

زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!!

در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ،

بچه ها بوی جیش نمی دهند،

 لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ 

 اگر عشق باشد، اگر زندگی باشد!

زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛

 ظرافتش، محبتش، هنرش،فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه

که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ

  
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند،

در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.

 نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران اورا از حرکت بازدارند.

گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند

 اما از حرکت باز نمیایستد.

دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛

 

 

 نه جنس دوم...

 نه یک موجود تابع...

 نه یک ضعیفه ...

 نه یک تابلوی نقاشی شده،

 نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

 

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،

نه یک دستگاه جوجه کشی.

 

 

من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ،

 بی آنکه دیگری را بیازارم...

 فرای تمام تصورات کور،

هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!

باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،

 بی مبالات و کثیف باشم.

 

 اگر نبوده ام و نیستم ،

نخواسته ام و نمی خواهم.ـ
 
آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد،

 احترام می خواهد و احترام می کند.
 
من به زن وجودم افتخار می کنم،

 هر روز و هر لحظه ...

 من به تمام زنان آزاده وسربلند دنیا افتخار می کنم

 و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند

 و تحسین می کنند

 

 

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد،

 احترام می خواهد و احترام می کند.