من و دلنوشته هام

و این است نتیجه تلاشهایمان در جهت مدرسه برای دخترک 105 سانتی مان
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱
 

نمیدونم بخاطر اون ده دوازده سال کار کردن و تو اجتماع بودن باعث شده یا نه ارتباط با انواع و اقسام آدمها با فرهنگاهی مختلف بوده یا به هر حال بخاطر هرچیز دیگه ایه خوشبختانه قدرتی پیدا کردم که براحتی گول ظاهر آدمها رو دیگه نمی خورم همین امر باعث شده وقتی تو این روزها یه عالمه مدرسه میبینم اصلا گول زرق و برق ظاهرشون رو نمی خورم ،گول حرفهای عجیب و غریبشون رو هم همینطور ،وقتی مدیر مدرسه ای با کلمات قلنبه سلنبه ای که نصفش رو انگلیسی بلغور میکنه نصفش رو فرانسه اگه بتونه یه زبون جدیدی هم اختراع میکنه حرف میزنه که تو احساس کنی اون خیلی حالیشه و تو هیچی نمیفهمی، من میفهمم که این آدم نیم من هم نیست که این همه من من می کنه ، این خوبه که به ترو تمیزی مدارس میرسن و مثل زمان ما مدارس مثل زندان نیست ،این خیلی برام مهمه ولی از این مهمتر اینه که طرف فکر نکنه من با این حرفها خر میشم ناسلامتی میخوام تربیت بچه ام رو اونم توی حساس ترین زمان بسپرم دستشون.

خیلی خوشحالم که اگه توی خیلی از مسائل زندگیم کوتاه اومدم درمورد مدرسه دخترک خیلی موشکافانه دارم عمل میکنم البته امیدوارم سال دیگه این موقع اظهار پشیمونی نکنم ولی هرچی که هست میخوام نه گول ظاهر رو بخورم نه میخوام بخاطر پول از مزایای یه مدرسه بگذرم دنبال یه مدرسه هستم که هم آموزشهای خوبی داشته باشه هم شهریه اش معقول باشه و از همه مهمتر مدیر و معلمهایش آدمهای با فرهنگی باشن نه اینکه چون یه پولی داشته داره یه مدرسه رو میچرخونه مثل اون خانم مدیری که من از امکانات مدرسه اش می پرسیدم و اون از مدارک عالیه خودش میگفت و همایشهایی که شرکت کرده .من دنبال مدرسه ای هستم که بچه ام توش آرامش داشته باشه ،سالم بمونه و یادبگیره که اول انسان باشه و بعد اینکه اومده اینجا تا تلاش کنه و برنامه های فوق العاده معقولی داشته باشه نه اینکه به زور برنامه هایی رو بهمون تحمیل کنه که تو اصلا نخوای بچه ات اون دوره ها رو بگذرونه و یا برعکس تو بخوای فلان برنامه ها رو داشته باشه و به نظرت برای بچه ات مفید باشه ولی اصلا اون مدرسه اون درسها رو جدی نگیره .

هنوز هم معتقدم مدرسه ای خوبه که همه چیز رو به صورت معقول به بچه ات آموزش بده. درسته که امسال دخترک پیش دبستانی باید بره ولی طبق توصیه همه و مطالعه خودمون ترجیح میدیم این دوره  توی مدرسه ای برگزار بشه که قراره دخترک همونجا درس بخونه

خدا به دادمون برسه با این شهریه ها واقعا وحشتناکه و در خیلی از موارد مطمئنی که به اون اندازه ای که ازت پول میگیرن با بچه کا رهم نمیکننو این زجر آوره.

و نتیجه این شد که:

بعد از جستجوهای فراوان یه لیست 16 تایی مدرسه رو دستم بود که با آقای همسر شروع به شناسایی شبانه کردیم و در نهایت 4 تا از این 16 تا از نظر ظاهر و مسیر انتخاب شد و من روزانه شروع به مطالعه در موردشان کردم و هر چهار تا را از نزدیک دیدم و با مسئولینش صحبت کردم.دیروز بالاخره یکی از این 16 مدرسه به انتخاب نهایی رسید و ما بعد از یک جستجوو تلاش مفید تونستیم یکی از مدارس رو فعلا زیر سر داشته باشیم تا یه روز توی هفته آینده نهایی اش کنیم .

ولی خودمونیما خیلی انتخاب جایی که قراره بچه ات رو شش سال پرورشش بدن سخته من یکی که توی این مدت همه فکر و ذکرم این قضیه بود.


 
 
دلم خواست
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸
 

١- این روزها بد جوری درگیر پیدا کردن مدرسه مناسب برای دخترک هستم هرکسی یه چیزی میگه و من بی تجربه میبینم همه شون راست میگن و من گیج تر میشم.به نظرتون چیکار کنم؟

2-دلم میخواد همه کارها به روز انجام بشه از اینکه کارهام روی هم تلنبار بشه وحشت دارم چون خودم رو میشناسم که با زیاد شدن کارهای عقب افتاده چه وضعیتی پیدا میکنم.

3-آهان خانم خانمها اومدم ازت اجازه بگیرم که لینک جدیدت رو بذارم به در بسته خوردم دیدم کامنتدونی ات بازم بسته است پس همینجا ازت اجازه میگیرم نمیدونم متوجه میشی یا نه اصلا من رو میخونی یا نه ولی دلم خواست ازت اجازه بگیرم.

4- هنوزم مثل بچه گیهام دلم میخواد یه قدرتی داشتم اون چیزی که تو مغز آدمها میگذره رو متوجه بشم مثلا یه دگمه گوشه راست شقیقه ام باشه تا احساس میکنم یکی داره خود واقعی اش رو پنهان میکنه فشارش بدم و واقعیات مغزش رو بفهمم آخ اگه میشد چی میشد!

5-کاش یه جوری هرچه سریع تر اون قضیه هه هم درست بشه تکلیف من هم روشن بشه چه کیفی میده ها دلم که روشنه

6- خدایا یه انرژی هم به من عطا کن این ترس از رانندگی  رو امسال بذارم کنار که خیلی دیگه داره زشت میشه بابا چه کسی رو دیدین که 10 سال از گرفتن گواهینامه اش بگذره هنوز نتونه رانندگی کنه . قبلا ها حداقل توی بانک ازش استفاده ای میکردیم الان که دیگه فقط گوشه کیف پولمون مونده و دهن کجی میکنه بهم.

7- چرا من عدد دادم به نوشته هام نمیدونم هرکی میدونه بگه

8-آهای من دلم برای دیدن دوستای وبلاگی تنگ شده ها فقط وقتم کمه نمی تونم خیی حضورم رو نشون بدم .

9-داریم لاست رو به روز میبینیم ،سیزن آخر پریزون برک رو هم داریم میبینیم خواستم بگم بدونین که ما خیلی فیلم میبینیم

10-اینقدر دلم یه تحول اساسی میخوادا از اون تغییرات که تا مدتها یادش بیفتم دلم غنج بره یعنی چیکار میتونم بکنم که این تغییره پیش بیاد؟

11- یعنی خیلی معلومه قروقاطی حرف زدم؟

12- خب یه موقعهایی بد نیست آدم بدون فکر بنویسه نه؟

13-آخیش به یاد گذشته ها 13 تا شد


 
 
احساس جوانی
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٦
 

وقتی روی صندلی داغ کلاس نشست مثل همیشه بچه ها به شوخی اولین سئوال رو تکراری پرسیدن:

are you married?

جواب داد معلومه خب از قیافه ام!

به قیافه اش دقت کردم یک زن حدودا 40 ساله کمی تپل !ولی این دلیل نمیشه که حتما معلوم باشه ازدواج کرده! با اینحال خندیدیم

وقتی ازش سئوال کردیم چند سال داره و گفت 32 سال همه بدون استثنا تعجب کردیم ! واقعا حداقل 10 سال بزرگتر نشان میداد.

گفت 16 ساله ازدواج کرده  یه پسر 13 ساله داره ! یعنی این خانم همسن من بود و 16 سال بود که ازدواج کرده بود!واقعا عجیب بود !

کاملا جو کلاس عوض شد و همین طور نوع سئوالها:

چرا اینقدر زود ازدواج کردی؟

خوشبختی؟

همسرت دوستت داره؟

با بچه ات رابطه خوبی داری؟

خسته نمیشی؟

خودت خواستی ازدواج کنی یا پدرو مادرت زورت کردن؟

چرا این رشته تحصیلی را انتخاب کرده ای؟

....

....

و تمام جوابها با جملات مختلف یه معنی میداد:

نمیدانست !

چرا؟نمیدانست

استاد وارد بحث شده بود: آیا احساس می کند خانم جوانی است و تنها جواب غیر از نداستن مربوط میشد به این سئوال و اون اصلا احساس جوانی نمیکرد چون جوان نبود!!!! اون همسن من بود ولی احساس جوانی نمی کرد و این عجیب بود چون من هنوز احساس بچگی می کنم!!!! 

و در مقابل سئوال بعدی که برنامه زندگیش در آینده چیست هم همین جواب را داد او نمیدانست میخواهد چه قرار است بکند؟

و اینجا بود که صدای من در آمد که خانم محترم چون برنامه ای برای زندگیت نداری احساس پیری می کنی آدم بی برنامه یعنی آدمی که پایش را دراز کرده به روی قبله و منتظر مرگ است. دیگری در ادامه حرفم گفت برنامه این نیست که بگویی میخواهم دکتر شوم و پولدار شوم و یا .... همینکه صبح بیدار میشوی بدانی تا شب چکارهایی قرار است انجام دهی ، اینکه دوست داری ماشینت را عوض کنی و بخاطرش تلاش کنی یعنی برنامه ، یعنی امید ، یعنی جوانی....

 خودش متوجه شد که این نمی دانم هاست که احساس پیری را سراغش آورده نه سنش ،نه زود ازدواج کردنش نه رشته تحصیلی اش و ....

ولی من هنوز نمی دانم این که هنوز فکر می کنم بزرگ نشده ام هم به همان اندازه بد است یا خوب است ولی من همیشه احساس میکنم بچه ام حتی با وجود داشتن یک بچه!!


 
 
تا اول ساله به فکر باش
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٩
 

دختر جون پاشو پاشو که دیگه هیچ بهونه ای ازت قبول نیست ، اون ور سال میگفتی آی وای کارای خونه تکونی ام مونده ، هفته ای چهار روز دانشگاه دارم و ال و بل ، توی یه هفته عید گفتی مسافرتم و نمیشه ، توی این دوسه روزی که برگشتی همه اش بهونه می کنی که مهمون داری و  مهمونی میری و قت نداری کوتاه اومدم الان ولی دیگه بسه قرار نیست از اول سال تنبلی و بیبرنامگی رو پیشه کنی مگه امسال به خودت قول ندادی برنامه زندگیت رو نظم بدی پس دیگه امشب بعد از برگشتن از عید دیدنی بشین و دفترت رو باز کن و برنامه هات وانتظارات امسالت رو بنویس که دیگه عقب نمونی ، میدونم نسبت به خیلی ها فعالتری و برنامه داری ولی دلت رو خوش نکن نیگاه کن به اون سری که منظم تر و موفق تر از تو هستن . بشین بنویس و اجراش کن من مطمئنم که موفق میشی تو همت کن من قول میدم به همه خواسته هات میرسی من میدونم .


 
 
همه چی آرومه
نویسنده : آي تك - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۸
 

خوش گذشت خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم

قبل از سفر بنا به دلایلی دلم نمی خواست برم ولی آخرش راضی بودم شاید بخاطر هوای گرمش بود که من عاشقشم اصلا من عاشق هوای جنوبم . شاید بخاطر هم سفرهام بود ، شاید بخاطر آرامش آقای همسر بود که خیلی وقت بود توش نمی دیدم،شاید بخاطر مردم مهمان نواز قشم بود شاید بخاطر دریا بود نمیدونم ولی خوب بود از موقعی هم که برگشتیم سعی کردم ارتباطاتم مفید باشه. خلاصه که فعلا سال رو به خوبی شروع کردم امیدوارم مستدام باشه.