من و دلنوشته هام

زن
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
 

زن پشت میز نشسته بود و دفترچه قسطها و قبضهای آب و برق و تلفن با یک کاغذ سفید جلویش بود ، با خودکار لای انگشتانش بازی می کرد و فکرش مشغول بود.

مدتها بود که دخل و خرج خانه بهم نمی خورد ، زندگی خیلی سخت شده بود ،همه میگفتند برای همه همینجور شده ولی وقتی با دیگران صحبت می کرد هیچ کسی اوضاعش به وخامت زندگی خودشان نبود و این در حالی بود که زن خیلی حسابگرانه خرج می کرد هیچ چیز اضافه ای در خانه شان خریده نمی شد این روزها حتی چیزهای ضروری خانه شان هم خریده نمی شد . 

        

یادش افتاد که برنج هم تمام شده سریع روی کاغذ نوشت ،‌هزینه کلاس دخترک را هم باید می نوشت ، قسط خانه هم نباید فراموش شود .... هرچه یادش می افتاد می نوشت ته دلش گفت کاش همه اینها را که می نشوتم پولش را هم داشتم که خیالم راحت باشد.

یادش افتاد از عید به این ور یک کیلو گوشت نخریده اند یعنی این می شود چند ماه؟ نزدیک شش ماه نگاهی به دخترک در حال رشدش انداخت و آهی کشید .

یادش افتاد که مادر شوهرش زنگ زده بود و با لحن خاصی بصورت غیر مستقیم گفته بود که چند ماه است دعوتشان نکرده است . سریع روی کاغذ نوشت دعوت مامان اینا بعد فکر کرد چقدر هزینه باید بکند تا دعوتشان کند .زن نمی خواست کسی بداند وضع مالی شان ناجور است.

یادش افتاد مادرش زگ زده در مورد لباسی که در مزون دیده صحبت کرده و اصرار دارد که او بخرد ،‌زن نمی خواست مادرش بداند که آنها به نان شبشان محتاجند و لباس نمی تواند بخرد.

یادش افتاد چند روز دیگر پائیز است و کفشهای خودش ÷اره شده اند دخترک هم کفشهایش کوچک شده است.

یادش افتاد احضاریه دادگاه برای قسطهای عقب افتاده از بانک آمده و نمی داند که به چه طریقی باید پول 5 قسط عقب افتاده را باید تهیه کند .

دخترکش بستنی خواست ، با من من رفت در کیفش را باز کرد 200 تومان بیشتر نداشت نمی دانست چه کار کند سعی کرد دخترک را راضی به صبر کردن تا عصر کند شاید پدرش کاری بکند.

یادش افتاد دخترک دوماهی میشود که میگوید دندانش درد میکند و زن ندارد که پول دکتر بدهد.

یادش افتاد که دیروز در جائی کارگری میگفت شوهرم 400 تومان میگیرد و بعد از دادن اجاره خانه و قسط هایشان تا آخر برج 50 تومان بیشتر ندارد و به فکر فرو رفته بود چرا که شوهرش مهندس است و خودش هم ناسلامتی ..... ولی قدر آن 50 تومان تا آخر برج ندارند.

هرچه فکر میکند به نتیجه ای نمی رسد نه ولخرجی دارند نه مسافرتی نه قسط وحشتناکی فقط درآمد شوهرش پائین است نمی خواهد از امکانات دخترکش کم کند ولی دیگر نمی تواند دیر نمی کشد .

کاغذ را نگاهی میکند و پوزخندی میزند ترجیح می دهد پاره اش کند چه فایده ای دارد وقتی فقط در حد نوشتن است.

شقیقه هایش را می مالد شاید دردش کمتر شود.درکشو دنبال قرص می گردد آنهم تمام شده است.

ساعت را نگاه می کند چائی دم می کند دیگر وقت آمدنش است . وقتی صدای کلید در را میشنود جلوی آینه دستی به صورتش می کشد و لبخندی به خودش می زند و خود را درآغوش همسرش جا می دهد .سعی میکند در چشمانش نگاهی نکند که شرمنده اش نکند .

زن عاشق مردش است دلش نمیخواهد شرمندگی اش را ببیند.

 


 
 
رواشناسی شخصیت من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

کلیات

ESTPها اشخاصی مطمئن و جالب هستند. دوست دارند با کسانی باشند که علایق و ماجراهای لذت بخش خود را با آنها در میان بگذارند. رفتاری جذاب و همه گیر دارند اما در ضمن می توانند صریح مستقیم و قاطع باشند. انرژی بیش اندازه دارند. پیوسته در تب و تاب و تلاش هستند.

محل کار

*مبتکر ، پر مایه و عمل گراهستند. دوست دارند با حقایق روبرو شوند. به شدت نتیجه گرا هستند .
*
در برخورد با مسایل از منطق استفاده می کنند .
*
می توانند حقایق مختلفی را درک و آنهارا به یاد بیاورند.
*
از اینکه در آخرین لحظه کارها را انجام بدهند لذت می برند .
*
زیر فشار بسیار خونسرد هستند .
*
می توانند موقعیت های پر فشار را نرم و ملایم بکنند.
*
رفتاری محکم و فشرده دارند. دنبال موفقیت و شناخت می گردند .
*
رقابت جو هستند و در بحران ها و گرفتاریها به هیجان می آیند.
*
تنها در صورتی مطابق مقررات رفتار می کنند که بتوانند به خواسته های خود برسند.
*
متقاعد کننده هستند و خودشان را به سرعت بالا می کشند.
*
اغلب چند پروژه را با هم انجام می دهند.
*
از مشاغل پر انرژی و پر استرس لذت می برند.

عناوین شغلی

*وکیل دعاوی
*
نجار
*
مربی
*
تحلیل گر سیستم های کامپیوتر
*
کارگر ساختمان
*
کارآگاه
*
تکنسین بخش اورژانس بیمارستان
*
مهندس
*
کارفرما
*
زارع
*
مامور آتش نشانی
*
مشاور مدیریت
*
مکانیک
*
پرسنل ارتش
*
نمایش دهنده
*
افسر پلیس

*
ورزش کار حرفه ای

*
واسطه ملک و املاک

*
نماینده فروش

*
واسطه اوراق بهادار و بورس

*
تکنسین

*
اپراتور حمل و نقل

ارتباط با دیگران

*مستقل هستند و آزادی را دوست دارند. دوست ندارند کنترل شوند .
*
زیر فشار به سادگی احساس می کنند که گیر افتاده اند
.
*
همیشه مترصد ماجراها و تجربه جدید هستند .
*
خوشبین هستند و وقت زیادی را صرف نگرانی و تاسف نمی کنند .
*
آشنایان زیادی دارند و با گروهای مختلف مردم به خوبی کنار می آیند.
*
علاقه چندانی به پرداختن به مباحث عاطفی و میان فردی ندارند.
*
دوست دارند شرکای زندگی بالقوه خود را تحت تاثیر جاذبه ، موفقیت و توانمندی خود قرار دهند .
*
در زمینه های مادی بسیار سخاوتمند هستند اما ممکن است کارهای مشخصی که برای ایجاد صمیمیت لازم است را فراموش کنند .
*
شادی و هیجان را به روابط خود می آورند.
*
تحت تاثیر تضاد و تعارض تحریک می شوند و به هیجان می آیند.
*
می توانند غیر قابل پیش بینی باشند. ممکن است عکس آنچه را که شما انتظار دارید انجام دهند و لزومی برای توجیه رفتارشان احساس نکنند.

اوقات فراقت

ESTP ها دوست دارند که در کانون صحنه قرار بگیرند و داستان تعریف کنند و لطیفه بگویند. آنها از چیزهای خوب زندگی لذت می برند و وقت زیادی را صرف معاشرت های اجتماعی می کنند. دوست دارند ریسک بکنند و کارهای مخاطره آمیز انجام بدهند. از جمله ، از کوهنوردی ، اسکی ، شکار ، پرش با چتر نجات ، قایق رانی و موج سواری لذت می برند . روابط شخصی و صمیمانه برای آنها از اهمیت چندانی برخوردار نیست . آنها به رقابت ، فعالیت و ماجرا بهای بیشتری می دهند .

پیشنهاد

*اگر می خواهید در محل کار مورد احترام دیگران واقع شوید به روش های استاندارد انجام کارها توجه کنید.
*
برای اینکه پروژه های شما با قبولی بیشتری مواجه شوند ، برنامه علمی بریزند و به بداهه کاری صرف توجه نداشته باشید . سر هم بندی نکنید.
*
به کارهای ناخوشایند اما مهم توجه کافی مبذول دارید.
*
مراقب باشید که دیگران را با قاطعیت و رک گویی بیش اندازه خود ناراحت نکنید.
*
سعی کنید با توجه کردن به دیگران سخاوت خود را نشان دهید.
*"
دوستت دارم" گفتن را فراموش نکنید. از دیگران تعریف و تحسین کنید.
*
آنقدر در پروژه های خود محو نشوید که دوستان و عزیزانتان را فراموش کنید .
*
به ارزش های والاتر توجه داشته باشید.
*
به اینکه اعمال و رفتار شما ، روی شما و دیگران چه تاثیری بر جای می گذارد، توجه کنید.
*
به خاطر داشته باشید که هیجان ، شیفتگی و تنوع همیشه برای کسانی که ثبات ، مداومت و قابلیت بیش بینی را ترجیح می دهند ، چیز جالبی نیست .
*
به تفاوت های دیگران بها بدهید و دیگران را در تصمیم گیری ها لحاظ کنید.
*
وقتی صرف کنید و ببنید کدام یک از تجارب شما ارزشمند ، پاداش دهنده و رضایت بخش هستند.
*
به جنبه های قوت خود توجه داشته باشند - واقع بین بودن ، علمی بودن ، داشتن ابتکار ، دوستانه بودن ، هوش ، فراست ، شادابی ، ماجراجویی و علمی بودن .

پ.ن: نمیتونم بگم همه اش در مورد من درست بود ولی تا حدود زیادی به خصوصیاتم میخورد شما چی فکر میکنین؟

 


 
 
کلاس دوست داشتنی من
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۱
 

یک کلاس 6-35 نفره که بیشتر نفراتش دخترا هستند طبق معمول تمام این سالهای اخیر که دخترا توی کلاسهای دانشگاهها بیشتر شدند.

روز اولی که در کلاس رو باز کردم حس بچه های مدرسه رو اونم توی اول مهر رو داشتم یه حس شیرین شادی توام با دلشوره ، در کلاس پشت سر صندلی هاست و عده ای که توی کلاس هستند سرشون رو برمیگردونند به عقب ،‌همگی لبخندی شیرین روی لبشونه و اون حس من فقط تبدیل به یه لبخند بزرگی میشه و بلند سلام میکنم همه یک صدا جواب میدهند.

 از قبل خداخدا می کردم ردیف دوم سمت چپ کلاس جا باشه همیشه این ردیف و سمت رو ترجیح دادم با یه نگاه میبینم ردیف سوم سمت چپ خالیه ولی ردیف اول دو نفر بیشتر نیستند که نشسته اند و ردیف سوم زیاد عقب محسوب نمیشه .میشینم و برای خواهرک و دوستم جا میگیرم. با ردیف جلوئی هایم که نگاه برانداز کننده ای توام با لبخند دارند احوالپرسی میکنم . به سمت راستم که نگاه میکنم پسری را میبینم که با لبخند نگاهم میکند و با سر سلام میکند من هم جوابش را می دهم.

حالا از روز اول یک ماه و نیم گذشته ،‌همچنان جایم ردیف سوم سمت چپ است اصلا مسئله جالب اینجاست که همه جاها مشخص است و هرکسی به حریم دیگری احترام میگذارد ،‌همه با هم دوست شده ایم ،‌همه 6-35 نفرمان به دور از جنسیت و سن ،‌همه مان روزشماری میکنیم که شنبه شود و دور هم جمع شویم ،‌همه را دوست دارم از آن دختری که چشمهای گیرایی دارد تا دختری که دستها و پاهایش معلول است ولی انرژی خاصی را به همه منتقل میکند تا آن دو خانمی که خودشان بچه های کنکوری دارندو ما پابه پایشان دلشوره رتبه کنکورشان را داریم تا آن پسر جدی کلاس را که هر جلسه کلاس زیبا شناسی مطالب مفیدی را بدون اینکه استاد بخواهد برایمان میاورد و نیم ساعت کلاس را اختصاص به تبادل اطلاعاتش میدهد تا آن پس تپلی را که کوله پشتی و موتور قرمزی دارد و با دخترها راحت تر است تاپسرها و یا آن دو برادر شیطان کلاس که وقتی فهمیدند به غیر از خودشان دو خواهر هم در کلاس است مسخره بازی و شوخی هایشان بیشتر شد یا آن دخترک با مزه شیطان که خیلی باسواد است و تیپ خیلی خوبی دارد یا آن آقایی که کارمند دانشگاه هم هست و همیشه خدا در ردیف اول می نشیند و چرت می زند و یه وری مینشیند یا .... در واقع همه 6-35 نفرمان دوست داشتنی هستند برایم جالب است که در این مدت کم به همه شان وابسته شده ام و وقتی یک هفته یکی نمی آید چشمم به در می ماند. 

خوشحالم چون با توجه به دوره 12 سال پیش و صمیمیت آن موقع فکر نمی کردم دوباره گروه همکلاسی هایم را دوست داشته باشم .  

 

از یکی از دوستان که توی یک گروه دیگه است پرسیدم که آنها چه شرایطی دارند ولی اصلا حس و حال من و دوستانم رو نداشت پس جای شکرش باقی است که یک کلاس صمیمی و دوست داشتنی نصیبم شده .


 
 
من همه جا می دیدمت
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
 

نمیدونم این صدای دورگه و آبریزش بینی وحشتناکم مال سرماخوردگیه بی موقع است یا نه بخاطر اینه که چهار روز تمام برای اینکه عروسی دخترت رو غمناکش نکنم بغضم رو قورت دادم و الان بغضه اینجوری زده بیرون !!!

جات خیلی خالی بود ،‌همه جا میدیدمت البته با چهره شاد و لبخندی روی لبت ،‌میدونم که حضور داشتی و همه ماها رو زیر نظر داشتی ،‌میدونم انرژی مضاعفی که توی من بود رو تو برام فرستاده بودی تا بتونم  زحمتت رو توی عروسیم برای عروسی دخترت جبران کنم.

الان که دیگه میتونم بغضم رو بشکونم ؟‌اجازه دارم که؟ دیگه کسی اینجا نیست که مجبور شم خودم رو کنترل کنم؟

محمد عزیزم ، پسرعموی دوست داشتنی من ،جات خالی بود خیلی


 
 
حس خوب
نویسنده : آي تك - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧
 

تا حالا شده به حد مرگ خسته باشی ولی وقتی به دلیل خستگیت فکر کنی یه لبخند شیرین رضایت بیاد گوشه لبت؟

من دقیقا الان این حس رو دارماز خود راضی


 
 
نیاز و ارزو
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٢
 

یادمه اون موقعها وقتی که یه دختر مجرد بودم و 16-15 ساله بودم خیلی به خودم و جنسیتم می نازیدم و شعارم این بود که اه اه من که حاضر نیستم  ازدواج کنم چقدر ناراحت کننده است که با یه نفر تختت رو شریک بشی و چقدر ناراحت کننده تره که بخوای خانه داری کنی و غذا بپزی و خونه جارو کنی و بچه داری کنی و .... من که در حد و شانم نیست!!! من باید یه خانم موفق تحصیلکرده بشم که دنیا بشناسمتم البته از نظر تحصیلی فقط

 

کمی که بزرگتر شدم حدودای 17-18 سال هورمونها کار خودشون رو کردند و من رو کمی احساسی تر کردند! دیگه اعتقاد داشتم که می تونم عاشق باشم ولی هنوز میخواستم از نظر تحصیلی خیلی مطرح باشم و اصلا اصلا نمی خواستم به ازدواج و خانه داری و .. فکر کنم. توی همین سن ها بودم که بر حسب تصادف با آقای همسر هم آشنا شدم البته تا یک سال توی بهت بودم و نمی دونستم دارم چیکار میکنم بیشتر از اینکه به زندگی فکر کنم به این فکر می کردم که یعنی من واقعا عاشق این آدم شدم!!!!

توی سن 20 سالگی می دونستم که میخوام عاشق باشم ،‌می خوام ازدواج کنم ولی نه برای خانه داری و ... فقط برای اینکه می خوام عاشق باشم و عاشق زندگی کنم ،اعتقادم این بود که دو تا آدم عاشق می تونن روی یه گلیم پاره با خوشی زندگی کنند کله ام پر بود از افکار این مدلی !!!ولی هنوز هم عشق به درس خوندن وجود داشت و کمرنگ نشده بود ولی به این نتیجه رسیده بودم که فقط و فقط همین درسی رو که دارم می خونم رو میخوام ادامه بدم نه اینکه حتما حتما باید به بالاترین درجه علمی برسم . در واقع به این معتقد بودم که آدم به خاطر هر رشته تحصیلیی که دوسش نداره نباید زحمت بکشه فوق دیپلم یه رشته محبوب خیلی بهتر از دکترای یه رشته غیر محبوبه.

ولی همچنان اعتقاد داشتم جنسیت برتری دارم که نباید تن به هرکاری توی خونه بزنم!!!نه که خانه داری رو دوست نداشتم و ندارم ،نه اینطور نیست دلم نمیخواست کسی بهم فقط و فقط به چشم کسی که وظیفه اش تر و خشک کردن مرد خونه است نگاه کنه. آقای همسر رو ناز و نوازش میکردم فقط چون دلم میخواست نه بخاطر اینکه وظیفه مه یا نه بخاطر اینکه دلش رو به دست بیارم چون خود خودم دوست داشتم این کاررو بکنم.(یه جور غدی ذاتی)

الان که به اون دوران و الانم نگاه می کنم می بینم خوشبختانه شخصیتم حداقل در این مورد همونه که قبلا هم بوده و زیاد تغییری نکرده هنوزم درس خوندن رو دوست دارم هنوز هم اگه کارهایم رو سعی می کنم به بهترین وجه ممکن انجام بدم ولی زمانهایی که دلم نخواد هیچ کسی نمی تونه وادارم کنه، هنوزم دلم نمی خواد همه کسی فکر کنه وظیفه من فقط و فقط رسیدگی به مرد خونه و بچه خونه است ولی در عین حال دلم میخواد که بهترین همسر و مادر دنیا باشم (شاید این تضادها بخاطر خردادی بودنم باشه)در واقع می دونی نسبت به اون موقعها چه فرقی کردم؟ الان برام مهمترین مسئله اینه که بهترین همسر و مادر دنیا باشم و در کنارش بتونم به آرزوهای شخصی ام هم برسم، نمی دونم چقدر موفق شدم یا خواهم شد ولی یه چیزی بین خودمون باشه اینو به حساب یه صحبت در گوشی دوستانه دارم بهتون میگم احساس می کنم توانم مثل اون موقعها نیست یه جورایی خسته میشم ،‌کم میارم از نظر جسمی هم کششم کم شده هرجوری هست خودم رو می کشونم ها ولی نمی تونم تمام و کمال به کارهام برسم .

یه موقعهایی بهش فکر میکنم که چرا اینقدر قدرتم کم شده ولی نتیجه درستی نمی گیرم . یه موقعهایی از دست خودم شاکی میشم یه موقعهایی دلم به حال خودم می سوزه یه موقعهایی پرتوقع میشم ولی در نهایت نصف آمال و آرزوها و کارهام رو نمی تونم به نتیجه برسونم .

الان یه موقعهایی برعکس اون قدیما که بهم برمی خورد از کسی برای کارهام کمک بخوام دلم میخواد به کسی تکیه کنم دلم میخواد یکی کارهام رو بکنه یه موقعهایی به دستهای مهربون آقای همسر که همیشه همراهم بوده نیاز دارم یه موقعهایی دلم میخواد لوسم کنه و  نوازشم کنه ،‌کاری که تمام این سالها کرده ولی الان بهشون نیاز دارم اون موقع دوستشون داشتم ، الان هم دوسشون دارم هم نیاز دارم . به نظرم یه موقعهایی احساس نیاز بالاتر از احساس دوست داشتن تاثیر داره .

خدا کنه بتونم کاری برای خودم بکنم که باز مثل همیشه میدونم این خودمم که می تونم به خودم کمک کنم.


 
 
9 اشتباه در غذا خوردن
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٧
 

غذا خوردن که پیش از این یک اولویت مهم محسوب می‌شد، امروزه به موضوعی جنبی تبدیل شده که توجه زیادی به آن نمی‌شود.
و معمولا در لابه لای کارهای روزانه دیگر گنجانده می شود. علاوه بر این برخی از عادت های غذایی که تصور می کنید موجب کاهش وزن می شوند، در واقع ممکن است منجر به افزایش وزن شوند. در اینجا در راستای توصیه هایی در جهت سلامت شما دوستان عزیز به برخی از این عادت های نادرست تغذیه ای اشاره ای داریم که به شرح زیر است :


1-
نخوردن صبحانه

 

نخوردن صبحانه یک اشتباه بزرگ است. صبحانه سالم نه تنها باعث افزایش انرژی و بازشدن فکر و ذهـن می شود، بلکه موجب انتخاب و مصرف مناسب وعده های غذایی دیگر در ادامه روز خواهد شد. همچنین خوردن صبحانه ممکن است به شما در مـصرف کمتر کالری در ادامه روز کمک نماید. یک تحقیق دانشگاهی نشان داده که مصرف مقدار کالری مشخص در ابتدای روز اثر سیرکنندگی بیشتری نسبت به مصرف همان مقدار کالری در ساعت های دیرتر خواهد داشت که این امر موجب کاهش مجموع کالری مصرفی در روز می شود.
راه حل این اشتباه آن است که خوردن صبحانه مناسب احتمال بکارگیری عادت های نادرسـت غذایی را در وعده های دیگر کاهش می دهد. صبحانه را کامل صرف نمایید. از مواد لبنی کم چرب، تخم مرغ و نان های سبوس دار استفاده کنید.


2-
غذا خوردن پیش از خواب

 

اگر می خواهید خوابهای شیرین ببینید، پیش از خواب از غذا خوردن دوری کنید. با اینکه نتایج قطعی مبنی بر افزایش وزن بر اثر خوردن غذا پیش از خواب وجود ندارد، پرخوری، مصرف غذاهای ادویه دار و چرب، یک تا سه ساعت پیش از وقت خواب منجر به کاهش کیفیت و مدت خواب و موجب کسالت، خـستگـی و کوفـتگی در روز بعد خواهد شد.
خوردن غذاهای چرب پیش از خواب سبب کند شدن تخلیه معده و تشدید سوءهاضمه و مصرف غذاهای ادویه دار منتهی به صدمات و سوزش های قلبی و نیز سوء هاضمه خواهد شد. سعی کنید حداقل چهار ساعت قبل از خواب اقدام به خوردن غذا نموده و چنانچه پیش از خواب احساس گرسنگی کردید مقداری میوه جات تازه مصرف نمایید.


3-
پرخوری

 

شاید اگر پرخوری های رایج مربوط به سبزیجات می شد، متخصصان تغذیه مشکلی با این نوع خوردن پیدا نمی کردند، اما متاسفانه پرخوری معمولا در مورد غذاهای چرب و نشاسته دار نمودار می شود. زیاده روی در این نوع مواد غذایی منجر به افزایش وزن و نارضایتی شده و جنبه اجتماعی خوشایندی به دنبال نخواهد داشت.
وعده های غذایی خود را به جای سه وعده پرحجم به پنج یا شش وعده کم حجم تر تقسیم کنید. خوردن غذاهای سالم و کم حجم حاوی کربوهیدراتهای کمپلکس و پروتئین در طول روز نه تنها اشتهای شما را کنترل می کند، بلکه احتمال پرخوری را نیـز کـاهـش خواهـد داد. تعدد وعده های غذایی همچنین باعث سوزانده شدن مقدار بیشتری کالری می شود؛ چرا که متابولیسم بدن همواره به فعالیت می پردازد.


4-
گرسنه ماندن

 

برخلاف تصور، گرسنه ماندن باعث می شود وزن بدن به دلیل ذخیره سازی چربی افزایش پیدا کند. هنگامی که برای مدتی طولانی غذا نمی خورید، بدن شما به دلیل محروم ماندن از مواد غذایی دچار آشفتگی می شود و در انتها هنگامی که دوباره شروع به خوردن می کنید، بدن شما گمان می کند که باید کالری مصرفی را به چربی تبدیل نماید چون نمی داند چقدر طول می کشد که دوباره غذا بخورید. بنابراین چربی ها با شما باقی می مانند.
اگر هدفتان از گرسنگی کشیدن، کاهش وزن است باید در برنامه رژیمی خود تجدید نظر نمایید. به جای گرسنگی یک برنامه مناسب ورزشی برای خود تعیین کرده و بـیشـتـر بـه باشگاه بروید. از میوه جات، سبزی جات، حبوبات، گوشتهای کم چرب و ماهی استفاده کنید. سعی کنید چهار یا پنج بار در هفته طبق یک برنامه منظم ورزش نمایید. بهترین روش کاهش وزن، تمرینات مرتب و رژیم غذایی مناسب است و نه محـروم کـردن بـدن از مواد غذایی مورد نیاز آن هم به مدت طولانی.


5-
انجام کاری دیگر در حین غذا خوردن

 

نه تنها پرداختن به کاری دیگر همزمان با غذا خـوردن مـوجب ریخت و پاش آن در اطراف شما می شود، بلکه به پرخوری و در نتیجه افزایش وزن نیز منجر خواهد شد. اگر هنگام تماشای تلویزیون، صحبت با تلفن و یا بازی ویدئویی، مشغول غذا خوردن شوید، این عوامل خارجی پرت کننده حواس باعث می شوند شـما توجه کمتری به گـرسنگی و نشانه های سیرشدن که بیان کننده کافی بودن مقدار غذا و احساس سیری می باشند، نمایید. به علاوه وقتی در حین انجام کاری شروع به غذا خوردن می کنید، دیگر توان توقف نخواهید داشت؛ چرا که عمل خوردن تبدیل بـه حرکتی غیرهوشیارانه و مکانیکی بدون توقـف می شود.
سعی کنید در هر لحظه فقط روی یک چیز تمرکز نمایید. چرخ زدن در آشپزخانه هـنگام صحبت با تلفن ایده مناسبی نیست. اگر فقط می خواهـید دست یا دهانتـان مشغول باشد، سرگرمی غیر از مواد خوراکی پیدا کنید. مثلا آدامس بجوید یا سازی بنوازید.


6-
سریع غذا خوردن

 

زندگی بسرعت می گذرد. ولی آیا دوست دارید زندگی شما نیز سریع تمام شود؟ بعید اسـت. دفعه بعد سعی کنید، غذای خود را آهسته تر بخورید چون سریع غذا خوردن کمکی به شما نکرده و برعکس باعث افزایش وزن می شود. از زمان شروع غذا تقریبا 20 دقیقه طول می کشد که علائم سیری به مغز برسند بنابراین اگر شما ظرف پنج یا شش دقیقه غذای خود را تمام کنید، مغز فرصتی پیدا نمی کند که به بدنتان بگوید که سیر شده اید و این باعث زیاده خوری و پر کردن معده بیش از مقدار مورد نیاز خواهد شد.
آهسته غذا بخورید، آرام باشید، خوب بجوید و از مزه غذا لذت ببرید. به این صورت مغز شما متوجه می شود که در حال غذا خوردن هستید و بنابراین می تواند به بدنتان بگوید که سیر شده اید.


7-
نخوردن آب به اندازه کافی

 

آب مایعی حیات بخش برای همه موجودات طبیعت از جمله انسان است. نکته جالب اینجا است که ننـوشـیدن مقدار کافی آب در طول روز متابولیسم و سـوخت ساز بدن را کنـد نموده و مـمکن است باعث اضافه وزن نیز بشود. آب ماده ای ضروری برای فعالیتهای متابولیک بدن، از جمله سوزاندن کالری، محسوب می شود.
تا زمانی که در کویر زندگی نمی کنید، آب فراوانی اطراف شما وجود داشته و باید زیاد از آن بنوشید. هشت تا 10 لیـوان و اگر ورزش می کنید حتی بیشتر از این مقدار آب بنوشید. خوردن آب به جای انـواع نـوشـابه نیز بسیار مناسـب است. نوشابه ها معمولا زودتر احساس تشنگی را نسبت به آب از بین می برند و دارای کالری های بی ارزش بوده و باعث می شوند بعد از 30 دقیقه مجددا احساس گرسنگی کنید.


8-
نخوردن میوه و سبزیجات به مقدار کافی


بسیاری از مواد غذایی مورد نیاز بدن در انواع میوه و سبزی وجـود دارند که امتناع از خوردن آنها باعث کمبودها و مشکلاتی در بدن خواهد شد.
تنها راه تامین مواد معدنی و ویتامینهای مورد نیاز بـدن، مصرف میوه و سبزیجات تازه و خالص می باشد. بنابراین باید سعی شود این مواد را جزء لاینفک رژیم غذایی قرار داده و همیشه به مقدار کافی از آنها استفاده نمایید.


9-
خوردن تنقلات هنگام گرسنگی
خوردن تنقلات هنگام گرسنگی باعث ایجاد عادتهای غذایی ناسالم می شود. استفاده از مواد غذایی کم ارزش و شکم پرکن مانند شکلات، چیپس و پفک، تنـها باعث برهم خوردن رژیم غذایی شده و مشکلاتی را برای بدن به همراه خواهد داشت.
با شکم سیر از خانه خارج شوید. گرسـنگی ممکن است منجر بـه خریدن و خوردن تنقلات شود. شکلات، پفک و چیپس هیچ کدام نمی توانند جای یک صبحانه، نهار و شام سالم و رضایت بخش را بگیرند.
بنابراین خوب بخورید تا خوب زندگی کنید. برنامه های غذایی ساده و دخیل نمودن خوردنی های سبک و سالم می تواند دنیایی از تغییرات در رژیم غذایی ایجاد کند. متناسب بمانید، انرژی خود را افزایش دهید و از غذا خوردن لذت ببرید.

پ.ن:با این وضعیت من فوق العاده بد غذا هستم چون محض رضا ی خدا یکی از این ٩ مورد رو هم رعایت نمی کنم .خدا به داد من برسه  


 
 
اگه می شد چی میشد ؟!
نویسنده : آي تك - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥
 

توی فرودگاه تبریز که از پله ها اومدم پائین بوی شهر بچگیهام من رو برد توی 20 سال پیش دلم میخواست همون بالای پله ها چند دقیقه ای بمونم و اطراف رونگاه کنم . بوی اون خاک و بوی اون باد تند .بادی که داشت روسری ام رو از جا میکند .دخترک رو سفت توی بغلم گرفتم تا باد نبردش و سریع رفتم توی سالن فرودگاه .

سوار تاکسی که شدیم دلم نمی خواست شیشه پنجره رو بدم بالا میخواستم هواش رو تنفس کنم ولی نمی شد باد اجازه نمی داد . درجه دمای اون روز 23 بود و این یعنی وسط بهار بودیم.

خونه دختر عموم طبقه چهارمه و اصلا نیازی نبود کولر رو روشن کنی و باد کل خونه رو خنک خنک کرده بود طوری که باید شب تا چشمات رو زیر لحاف نگه میداشتی تا یخ نزنی مخصوصا برای مائی که از تهران گرمازده رفته بودیم . چقدر غرغرهای مامان رو شنیدم که گفت حالا دیدی برای این بچه ژاکت نیاوردی و منو مسخره کردی که کی وسط تابستون با شال و کلاه میره مسافرت؟ ولی دخترک کیف کرد غیر از دوروز آخر سفر که بهانه پدرش رو میگرفت بقیه رو با هوای شهر مادری اش کیف کرد .کیف که نمیشه گفت مست کرد ،توی خیابونهای تبریز دقیقا مثل اسب یورتمه میرفت و میگفت هورا طوفان قشنگ بیا بغلم و خنکم کن .

تمام مردم شهر از دید من ساکن تهران آروم و مهربون بودند و هیچ اثری از عجله و استرس نمیدیدی و این برای من تهرانی نعمتی محسوب می شد. وقتی تاکسی ها و راننده هایشان را با 10 سال پیش مقایسه می کردم هم از نظر تیپ و قیافه و کلاس هم از نظر ترو تمیزی پیشرفت زیادی کرده بود. یکی از راننده ها به دخترک شاد و مست من دفترچه راهنمای توریستیی رو داد که فوق العاده بود از تمام مکانهای دیدنی آذربایجان عکس داشت با آدرس دقیقشون.

به محله قدیمی دوران بچگیم رفتیم و خونه یکی ازهمسایگان ، نوستالوژی خوبی رو برام ایجاد کرد که تا یه ربع بعد از ورود به خونه شون که دقیقا همشکل خونه قدیمی خودمون هست بغض گلوم رو گرفته بود.

اصلا نتونستم به حلوا فروشی برم یعنی در واقع وقت نکردم از بس که برنامه چیده بودم . تازه به چهارراه آبرسانی و شهناز و شاهگلی هم نتونستم سر بزنم بیشتر از این خونه به اون خونه رفتم ولی خوش گذشت.

آهان اتفاق جالبتر هم اینکه در پی ولیعصر گردی از یه مغازه که کفش بچگونه می فروخت سندلی برای دخترک خریدیم که آقای خوش اخلاق و خوش تیپ مغازه دار25% تخفیف داد بعلاوه دو عدد کارت شهر بازی باغلار باغی که اون موقع من خیلی بی توجه ازش گرفتم و گفتم میدم بچه های دخترعموم برن خوش باشن چون قویا میخواستم که دخترک رو ببرم شهربازی شاهگلی نه باغلار باغی وقتی رسیدم خونه دیدم بچه های دخترعموم جیغ و ویغ که آخ جون میتونیم با این کارتها 8 بازی اونم 4 نفره سوار شیم و تازه من فهمیدم که دو کارت معادل 16000 تومن هدیه گرفته ام !!!!! ( حالا هی بگین تبریزیا خسیسن دست و دلبازی رو دیدین ؟)

خلاصه که تمام 5 روز رو داشتم حساب کتاب میکردم که برگردم تبریز زندگی کنم البته به همراه آقای همسر و دخترک حتی خنده داره که قیمت خونه ها رو هم میپرسیدم با اجاره خونه 70متری خودمون توی تهران میتونیم یه خونه ١٢٠ متری اونم جای خوب تبریز اجاره کنیم ،‌تازه هواش هم خوبه و دخترکم هم تائید می کرد ،‌از این سر شهر به اون سر شهر با آژانس 2000 تومنی جابه جا میشدیم از همه مهمتر که دود و آلودگی نداره و ترافیکش قابل مقایسه با اینجا نیست همه این حساب کتابها رو کردم و آخرش از اینکه امکانش نیست آهی کشیدم .

ولی اگه میشد چی میشد.

البته یه بدی هایی هم داره ها مثلا من عادت کردم به زندگی تهرانی رفت و آمدهای بدون قید و شرط و نه اجباری ولی اونجا باید خونه خاله خانباجی هایی که اصلا دوسشون هم نداری اجبارا بری و بیایی فلانی مهمونی ماه رمضون داره حتما باید بری فلانی دوره فلان داره باید بری رفتی باید سریع دعوتشون کنی و هفتاد مدل غذا جلوش بذاری که حرف در نیاره آهان از همه مهمتر باید مبلمان آنچنانی و فرش اینچینینی داشته باشی و تازگیها هم که مد شده اونجا یه بوفه پر از نقره داشته باشی تا کم نیاری و اوووووووووووه اونم برای کی؟ برای منی که فقط و فقط و برای خودم زندگی می کنم نه دیگران.

ولی در کل اگه می شد چی می شد.

 

 

 

پ.ن: پروانه جون شدیدا بخاطر فقط تو میخواستم برم حلوا بخرم ولی نشد در عوض از قنادی افتخاری نوقا و ریس تازه تازه همون لحظه از فر در اومده گرفتم هروقت خواستی بهت میرسونمش .