من و دلنوشته هام

زمزمه های تنهائی
نویسنده : آي تك - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٦
 

خیلی خنده داره ولی آدم ها انگار بعد از بچه دار شدن حتی زمزمه های تنهائیشون فرق میکنه

 

خود من آدمی بودم که شدیدا مخالف این بودم که بعد از بچه دار شدن آدم خودش رو فراموش کنه و خلاصه بشه در آمال و آرزوهایی که برای بچه اش داره ولی به وضوح میبینم که طبیعت هر انسانی این موضوع رو می طلبه

 

دقت کردین هر آدمی توی تنهائی هاش یکی دوتا آهنگ رو زیر لب زمزمه میکنه من قبلا ها نا خودآگاه آهنگ ((گل گلدون من سیمین غانم )) و یا ((وقتی میایی صدای پات هایده )) رو زمزمه میکردم

 

حالا یا تو خونه و توی تنهائیم یا توی خیابون و پیاده روی ام

 

باورتون میشه چند وقته این زمزمه های  تنهائیم که قطعا مربوط میشه به خصوصی ترین زمانی که هرکسی برای خودش قائله هم تغییر ماهیت داده؟

 

زمزمه این روزهای من شده یه روزی آقا خرگوشه    رفت دنبال بچه موشه

 

یعنی آیا من خل شده ام یا همه همینجورن؟؟؟؟؟!!!!!!!!!


 
 
من می تونم
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٥
 

من می تونم همه واحدهایم رو پاس کنم مگه همه اش چند تاست؟ 5 تا درس ، درسته که از این 5 تا درس 4 تاش واقعا سخته ولی من از پسش برمیام

من می تونم کنکور جمعه رو قبول بشم مگه محتواش چیه؟ همه اون چیزهایی که توی این 10 سال باهاش سروکار داشتم ، درسته برای این کنکور یه خط هم درس نخوندم ولی قبول میشم تازه قبول هم نشم دنیا به اخر نرسیده فعلا که مشغول یه دانشگاه دیگه هستم

من  می تونم تا هر مقطعی درسم رو ادامه بدم مگه چیه؟ مگه دیگران که می تونن دکترا بگیرن از یه کره دیگه اومدن؟

من می تونم از پس هزینه های درس بربیام تا اینجاشو مگه چیکار کردم بقیه اش هم خدا باهامه

من می تونم صاحب خونه بزرگتری بشم مگه همین خونه 70 متری رو چه جوری صاحب شدیم؟ همونجوری هم خونه بزرگتر و جای بهتر گیرم میاد فقط باید صبور باشم

من می تونم بهترین زندگی ها رو داشته باشم مگه تا الان نداشتم؟ مگه مهربونترین مرد دنیا مال من نیست؟توی همه زندگیها بالا پائینی هست تازه مال من در کمترین حد ممکنه است پس من لایق آرام ترین زندگی ها هستم

من می تونم بهترین امکانات رو برای دخترک فراهم کنم مگه تا الان نتونستم؟

من می تونم یه مدرس خوب بشم مگه تا الان 4 ترم نیست که تدریس می کنم ؟ کمی پشتکار داشته باشم می تونم گسترش اش بدهم

من می تونم بهترین همسر ، بهترین مادر،بهترین دختر،بهترین خواهر ،بهترین دوست،بهترین عروس خانواده بشم مگه تا الان هرکاری از دشتم برمیامده با خلوص نیت برای دیگران انجام نداده ام؟

من می تونم یه نویسنده خوب بشم مگه کتابی که نوشتم بد بود؟ در نوع خودش عالی بود فقط باید افکارم رو مترکز کنم

من می تونم در آینده یه موسسه خیریه داشته باشممگه چیه؟ دیگرانی که دارند مگر شاخ دارند؟ نه فقط خلوص نیت و تلاش داشته اند من هم خواهم داشت فقط مستلزم زمان مناسبش است

چقدر من می تونم های مختلفی توی ذهنمه که با منظم کردنشون می تونم به همه شون برسم

من می تونم

من می تونم

فقط نیاز دارم دائما این حرفها رو با خودم تکرار کنم تا کائنات هم به کمکم بیان


 
 
طفلکی تو
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢
 

صبح ساعت 9 از خوا ب بدی که دیدی از خواب میپری کلی نگران خوابتی ،یعنی چرا این چند وقته خوابهای عجیب و غریب میبینی؟ ریشه اش چیه؟چقدر بده آدم صبح با یه همچین حالی بیدار بشه هنوز توی جات وول میخوری و به خوابت فکر میکنی که صدای دخترک  که صدات میکنه به خودت میاره یه نگاه دیگه به ساعت میکنی نیم ساعته که توی جات خوابیدی و فکرهای ناجور میکنی

میری سراغ دخترک و میبوسیش و بلندش میکنی همونجوری با ناز و نوازش مییاری توی خونه

کارتون محبوبش رو میذاری و ازش در مورد صبحانه میپرسی ازت صبحانه ای رو میخواد که چند وقتیه براش درست میکنی و دقیقا مثل بچگیهای خودت که مادربزرگت این صبحانه رو اماده میکرد و تو لذت میبردی برق شادی توی چشماش میبینی تو هم خوشحال میشی چون با این روش حداقل تخم مرغی رو که باید به دخترک بخورونی میدی دخترک از اینکه خودش توی درست کردنش کمک میکنه و همزن رو توی دستانش میگیره خوش اشتها تر هم میشه

دخترک رو به حال خودش میذاری و میایی توی اتاق خودتون وای که امتحان هفته دیگه ات اینقدر سخته که حتی نمیتونی تمرکز کنی چرا همه کارهای عالم هم توی این یه هفته ریخته روی سرت

امروز دخترک کلاس موسیقی داره ،‌همسر مدیرعامل محل کار قبلی ات هم فوت کرده و باید مراسمش رو هم بری

یه سری از همکلاسیهای سابق دانشگاهت هم به خاطر اومدن خواهر شوهرت میخوان این هفته یه شب برای شام بیائین خونه ات که کلی باید تدارک ببینی آخه اولین بارشونه میان خونه ات

 

تازه جمعه هم کنکور اون یکی رشته است و تو باید وقتی هم بذاری کمی دروس عمومی ات رو مرور کنی وا مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟

دخترعموت هم آخر هفته میره آلمان برای دیدن برادرزاده جدیدش باید یه وقتی هم بذاری بری برای دو تا بچه ها کادو تهیه کنی

چرا؟چرا همه کارهای عالم توی این یه هفته ریخته سرت؟ نمیخوای موج منفی بدی ولی واقعا نمیدونی میرسی 600 صفحه کتاب به اون سختی رو بخونی یا نه؟

حالا این وسط دوسه نفری هم از اطرافیان هستند که ازت کارهایی خواستند که باید انجامشون بدی نمدونی میتونی موکولش کنی به بعد از پایان امتحانات یا نه ولی میدونی که آدمها فقط موقعیت خودشون رو درک میکنند و هیچ اصراری ندارن تو رو هم بفهمند

چرا؟چرا همیشه وقت کم داری؟طفلکی تو

دوباره با صدای دخترک که داره نقاشیی رو که کشیده به خودت میایی و میبینی یک ساعته بجای درس خوندن نشستی و رفتی توی فکر و درست همون صفحه ائولی که باره مونده و باید بری غذا درست کنی و به کارهای دخترک برسی و به سوالهای بی ÷ایانش جواب بدی

طفلکی تو


 
 
امکان جدید پرشین
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
 

بابا این خصوصی کردن پستها دیگه چه کار مسخره ایه من نمیدونم چرا همه تون از این امکان پرشین خوشتون اومده راستش من یه جوری بهم برخورد اتفاقا

یا من میخوام چیزی رو بنویسم که دیگران بخونن و راهنمائیم کنن یا نمیخوام که خب نمینویسمشون من یکی که تو این مدتی که مینویسم یا هرچی توی دلم بوده سعی کردم روی کاغذ بیارم اصلا و ابدا هم نظر دیگران نسبت به خودم برام اهمیت نداشته خیلی وقتها بوده یکی اومده بهم توهینی هم کرده ولی اگه من خودم رو میشناسم نباید بهم بربخوره و ناراحتم کنه

تعارف که نداریم خب اگه نمیخواهی که کسی نوشته هامون رو ببینه روی یه صفحه سفید وورد بنویسیم و بعد هم دوست داشتیم پاکش کنیم

خلاصه که دوستان بعضیهاتون خیلی ضدحال زدین هم به خودتون هم به من

اینجور افراد میتونن یه وبلاگ یواشکی فقط و فقط برای خودشون بسازند

نمیدونم شاید راجع به این قضیه بعدا نظرم عوض بشه و منم یه همچین کاری رو بکنم ولی فرض کنین یکی مثل من یه وبلاگی رو همه اش دنبال میکرده و احساس خیلی نزدیکی با نویسنده داشته ولی هیچوقت براش کامنت نمیذاشته و طرف نویسنده شاید اصلا نمیشناستش که بهش پسوورد بده و این یعنی قطع ارتباط با اون وبلاگ که اتفاقا براش خیلی هم مهمه بوده

یا مثلا یه نفر برداشته همه پستهایی که تا الان نوشته خصوصی اش کرده خب بابا جون خودت رو راحت میکردی یه دفتر برمیداشتی توش مینوشتی و توی پستو قائم میکردی خودت رو گول میزنی؟

ممکنه آدم یه بار یه چیزی داشته باشه و بنویسه که فقط مخاطبش یه نفر و دونفر باشه پسووردش رو هم براشون بفرسته ولی این نشده که آدمی که همیشه همه چیز رو مینوشت و دیگران هم دوستانه نظر میدادن یهو شروع کنه خصوصی نوشتن

شاید نظر من هم عوض بشه چون یه موقعهایی منم یه حرفهایی تو دلمه که راحت نمیتونم   


 
 
دل عاشق و خسته من
نویسنده : آي تك - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
 

دلم بدجوری گرفته اتفاق جدیدی نیفتاده فقط یاداوری یه سری مسائل زندگیم که متاسفانه تبدیل به روزمره هایش هم شده داره اذیتم میکنه هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و برای همین هم این دلگیری به نظرم خطرناک شده آخه وقتی اتفاقی نیفتاده ودلت گرفته باید ریشه یابیش کنی و وقتی من این کاررو میکنم میبینم که ......

 

میدونی دلم چی میخواد  ؟

یه گوش شنوا که فقط بشینه و به حرفهای دلم گوش کنه

هیچی نگه ها فقط گوش کنه و تصدیقم کنه

گوش کنه  و بگه تو حق داری

گوش کنه و بگه آخی چقدر داری سختی میکشی

گوش کنه و بگه ا ا ا راست میگیا یه چند وقتیه هیچ نوع تفریحی نداشتی

گوش کنه و بگه راست میگیا این چند وقته تنها کارهای زندگیت شده بشور و بپز و روزهایت تقسیم شده به رفتن خونه مامان و مادرشوهرت

گوش کنه و بگه میدونم میدونم سخت داره میگذره ولی من تلاشم رو میکنم بهترش کنم

گوش کنه و بگه باشه من یه کاری میکنم که یه تفریح هرچند کوچیک برای فقط خودمون دوتا فراهم کنم

گوش کنه و بگه من به فکر یه تغییر اساسی هستم تو خودت رو نگران نکن

 

آخ که چقدر و چند ساله که منتظر فقط و فقط جمله بالا هستم

 

بگه من قول دادم خوشبختت کنم و تلاشم رو میکنم تو غصه نخور

اصلا هیچکدوم اینها رو نگه فقط فقط وقتی میبینه توی چشمهای من غصه داره بشینه روبروم و بگه عزیزم من میخوام به حرفهای دلت گوش بدم ؟ شروع کن بدون اینکه اظهار نظرهای مردونه بکنه یا اینکه وسط هرجمله ام بگه چقدر ناشکری !

ناشکری؟!!!!!

بگه من میفهمم که با حداقل امکانات داری بهترین کیفیت زندگی رو برامون میسازی

بگه میفهمم که تهیه غذاهای متنوعی که میسازی با امکاناتی که در اختیارته هنرته

بگه میفهمم تلاش برای داشتن بهترین زندگی برای دخترک مستلزم اینه که خودت از همه چیز بگذری

بگه میفهمم غر نزدن هایت بخاطر رفاهت نیست بلکه بخاطر متانت ذاتی ته

 

منم بشینم بهش بگم برام عجیبه که با اینکه ساعات کارت مثل سابقه ولی همیشه خمودی

منم بهش بگم خیلی دارم تلاش میکنم که سرزنده ات کنم ولی دیگه مستاصلم هر راهی که به ذهنم میرسه رو برات عملی میکنم

منم بهش بگم خیلی خجالت میکشم وقتی میریم خونه مامانم اینا و اونا با تمام محبتی که به هرسه تائیمون دارن میخوان که شادمون کنن و غذایی که تو دوست داری و برات درست میکنن و تا جائیکه بتونن کمکت میکنن و تو یه گوشه میشینی و لپ تابت رو روشن میکنی و با سر جوابشون رو میدی و از ساعت 10 شب شروع به چرت زدن میکنی که اونها مجبور بشن به من بگن پاشین برین انگار خسته است

منم بهش بگم اینی که خونه مامانت اینا همه بگن و بخندن تو روی مبل در حال چرت زدن باشی جوری که همه بگن پاشین پاشین برین طفلکی خسته است چقدر کفر من رو در میاره

منم بهش بگم که وضع مالی بد تو باعث شده که ما از هرچیزیمون بگذریم ولی اخمهایت دیگه خسته مون کرده شاید مشکل مالی رو بشه تحمل کرد ولی خستگیهای دائمی ات که برام بیشتر تعجب داره چون با خونه نشستن من شروع شده درحالیکه خونه نشستن من کوچکترین تغییری توی ساعات کارت نداده رو نمیشه تحمل کرد

بهش بگم توروخدا اگه مسئله ای داری بهم بگو نه که بذار کهنه بشه و زمانی برسه که قابل جبران نباشه

بهش بگم چقدر از اینکه توی جمعی وقتی ازت سوال میکنم چرا اینقدر خوابت میاد تو بگی تو هم اگه مثل من از صبح با هزار نفر کل کل میکردی همینقدر خسته بودی ناراحتم میکنه انگار نه انگار که منم تا 10 ماه پیش کار میکردم اونم کاری که صد برابر کار تو ارباب رجوع داشت

بهش بگم خیلی ناراحتم که مدتیه وقتی بهم میرسیم هیچ حرفی غیر از کارهای روزمره دخترک و تلفنهایی که بهم شده نداریم

راستی چرا اینجوری شده؟

چرا دیگه حرفی برای هم نداریم؟

نکنه؟

هان؟

نمیدونم به خدا نمیدونم چه اتفاقی داره برای زندگیمون و روابطمون میفته؟

فقط این رو میدونم که من دارم تلاشم رو میکنم و این توئی که با اخمهایت با خستگی هایت (که منبعش رو پیدا نمیکنم) با ساعت 10 شب خوابیدنهایت با ... با.... داری رابطه رو سردش میکنی

کاش میتونستم کمتر خودم رو سانسور کنم

کاش دلمون رو خوش نمیکردیم به حرفهای تکراری عاشقانه که دیگه حسی توش نیست و تبدیل شده به حرفهای عادی روزمره

 

خلاصه دلم یه تعریف و تمجید میخواد البته فقط و فقط از کسی که میتونه حرفهای بالا رو بهم بگه و تسکینم بده نه از یه دوست نه از یه فامیل نه از یه آشنا فقط و فقط از کسی که داره باهام زیر یه سقف زندگی میکنه

 

دلم یه مکالمه حداقل دوساعته بدون تنش و با آرامش برای رفع دلچرکینی ها میخواد اونم رودر رو

دلم میخواد ایندفعه تو پیش قدم بشی نه من

دلم میخواد حس کنم تو تکیه گاهمی ، تو مرد خونه می  

دلم برای فقط زن بودنم تنگ شده

دلم میخواد به حرفهایت اطمینان کنم ، دلم میخواد بخاطر ما تکونی به خودت بدی من از سکون بدم میاد از اینکه مرد زندگیم از سکون خوشش بیاد بدم میاد این وضعی که برای ما درست کردی شاید برای کوتاه مدت قابل تحمل بوده برای طولانی مدت وحشتناکه یه تکونی به خودت بده زود باش نشون بده برات مهمم نشون بده میدونی من فراتر از وظیفه زن بودنم تلاش کردم و میخوای جبران کنی

 

دلم آیا خیلی خودخواهه؟ نه فکر نمیکنم دلم فقط یه عاشق احمقه

 

 


 
 
روشهای اعجاب انگیز برای زیباتر شدن( 2)
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
 

١١. ورزش کنید. همه کسی را که به خودش احترام می گذارد و مراقب بدن خود است را دوست دارند. خوب به نظر رسیدن فقط به آرایش و لباس محدود نمی شود، سالم بودن و داشتن احساسی خوب نسبت به خود هم بخشی از آن است.
-
حداقل نیم تا یک ساعت در روز وقتتان را به ورزش اختصاص دهید و روزانه 8 لیوان آب بنوشید. آب درخشش زیبایی به پوستتان می دهد.
-
اگر وقت برای باشگاه رفتن ندارید، حداقل 40 دقیقه در روز –در فواصل استراحت های 20 دقیقه ای بین کار هم که شده—را به پیاده روی تند اختصاص دهید.
-
هر ورزشی که دوست داشته باشید خوب است اگر هم ورزشی را تابه حال امتحان نکرده اید، یکی را انتخاب کنید که با شرایطتان جور باشد.

12.
خواب کافی داشته باشید. این به شما کمک می کند همیشه بهترین ظاهر را داشته باشید و داشتن یک الگوی منظم برای خواب باعث می شود هر روز سرحال و سرزنده از خواب بیدار شوید و روز خوبی داشته باشید.

13.
هر روز بدنتان را برس بکشید. یک برس با موی پلاستیکی یا موی طبیعی برداشته و دایره وار روی بدنتان بکشید. از پاها شروع کنید و بالا تا سینه پیش روید. اینکار پوستتان را سفت کرده، سلولیت را برطرف نموده و پوست های مرده را از بین برده و درخشش خوبی به پوستتان می دهد. بهتر است اینکار را صبحها انجام دهید چون سرحال ترتان می کند. یادتان باشد اینکار را حتماً روی پوست خشک انجام دهید.

14.
بهداشتن دندانها را رعایت کنید. بعد از هر غذا دندانهایتان را مسواک کنید و روزی دوبار از نخ دندان استفاده کنید و یادتان باشد هرچه بیشتر مسواک بزنید، بهتر است.
-
البته دقت کنید که مسواک را سفت روی دندانها نکشید. ممکن است فکر کنید اینطوری دندانهایتان بهتر تمیز می شوند اما فقط به آنها آسیب می رساند.
-
حتماً بعد از گذشت 10 دقیقه از خوردن غذا مسواک کنید چون باعث می شود به مینای دندان آسیب برسد و اگر وقت برای صبر کردن ندارید، فقط دهانتان را با آب خالی بشویید.
-
دندانهایتان را سفید کنید. همه با دندانهای سفید و تمیز زیباتر به نظر می رسند. و خرید سفیدکننده های دندان هم چندان برایتان گران تمام نمی شود. همچنین موقع مسواک کردن دندانها حتماً لثه ها، زبان و سقف دهانتان را هم مسواک بکشید.

15.
شاخص حجم بدن (BMI) خود را اندازه گیری کنید. اینکار به شما کمک می کند وزن سالم خود را بدانید و دیگر وزن خود را با دیگران مقایسه نکنید.

16.
موهای زائد بدن و صورت را از بین ببرید. موهای زائد بدن و صورتتان را به طور منظم با هر روشی که برایتان مقدور است، از بین ببرید.

17.
با چشمانتان هم لبخند بزنید. چشمها دریچه روح هستند. پس وقتی با چشمانتان بخندید مردم بلافاصله جذبتان می شوند.

18.
با محصولات خاص، موهایتان را براق و درخشان نگه دارید.


نکات

·
به مقدار کافی آب بنوشید. از موادغذایی سالم و مغذی مثل ماهی، میوه ها و سبزیجات و غلات کامل استفاده کنید. این مواد به درخشندگی پوستتان کمک می کنند.
·
اگر پوستتان مستعد جوش است از بخار روغن درخت چای استفاده کنید. این بخار منافذ پوستتان را باز کرده و این روغن به از بین بردن جوش ها کمک می کند.
·
بعد از استفاده از بخورهای صورت یا سونا از تمیزکننده پوستی مناسب با نوع پوست خود استفاده کنید. پس از شستشوی پوستتان، یک مرطوب کننده بدون روغن روی آن بمالید. بااینکه ممکن است به خاطر سن پایینتان به نظرتان مسخره بیاید از کرم های ضد چروک استفاده کنید. این کرم ها به پوستتان درخشندگی خاصی می دهد و استفاده مداوم از آن از بروز چروک جلوگیری می کند.
·
استفاده از مومک برای برداشتن موهای بدن بهترین روش است. بهتر است اینکار را در سالن های آرایشی انجام دهید اما به هیچ وجه برای پوست صورتتان از این روش بهره نگیرید. چون پوست صورت بسیار حساس است. بند انداختن برای پوست صورت بهترین روش است.
·
از اسپری، دئودورانت یا لوسیون برای پوستتان استفاده کنید. بااینکه جای دوش گرفتن را نمی گیرد اما باعث می شود دیگران از کنار شما بودن لذت ببرند.
·
یک آرایشگر خوب برای خودتان انتخاب کنید. ممکن است مجبور شوید پول بیشتری بپردازید اما ارزشش را دارد. اگر مطمئن نیستید که چه مدل مویی به شما بیشتر می آید، از آرایشگرتان کمک بگیرید.
·
روی رژلبتان برق لب بزنید.
·
ناخن هایتان را همیشه زیبا و مرتب نگه دارید. حداقل هفته ای دوبار نزد مانیکوریست بروید و اگر از عهده هزینه آن برنمی آیید، خودتان اینکار را یاد بگیرید. انجام فرنچ مانیکور آنقدرها هم که فکر می کنید سخت نیست. ناخن های پاها را هم فراموش نکنید.
·
همیشه موهایتان را تمیز نگه دارید. بااستفاده از شامپوی مناسب موهایتان را درخشان و سالم نگهدارید. اگر موهایتان وز دارد، حتماً از نرم کننده و حالت دهنده و ضد وز برای موهایتان ساتفاده کنید. اگر وقت ندارید که هر روز صبح موهایتان را بشویید، شب قبل آنها را شسته و کار درست کردن را برای صبح بگذارید.
·
وقتی شب موهایتان را می شویید، در همان حالت که خیس هستند آنها را ببافید. اینکار باعث می شود صبح که موهایتان را باز کنید، حالت زیبایی پیدا کند و درست کردن آن آسانتر شود. مدل هایی را برای درست کردن موهایتان انتخاب کنید که با شکل و فرم صورتتان جور باشد.
·
از عطری استفاده کنید که بهترین احساس را در شما ایجاد میکند. همچنین می توانید از لوسیون بدن استفاده کنید. البته دقت کنید که بیش از اندازه عطر به خودتان نزنید. کمی از عطرتان را روی یکی از مچ ها زده، آن مچ را به مچ دیگرتان بمالید و بعد روی بازوها و گردنتان بمالید.
·
مراقب لبهایتان باشید. از رژ لب های خوب و حتماً از برق لب استفاده کنید.
·
کفش های پاشنه بلند پاهایتان را فوق العاده نشان می دهند.
·
به خودتان در آینه نگاه کنید. بهترین ویژگیتان چیست؟ پاها؟ موها؟ دهانتان؟ شانه هایتان؟ ببینید چطور می توانید این ویژگی را برجسته تر کنید. مثلاً اگر موهای زیبایی دارید، هر یک روز در میان آنرا بشویید تا براقتر و زیباتر به نظر برسند.
·
آنها که پاهای بلند و زیبایی دارند، حتماً به دقت همیشه آنها را اپیلاسیون کنند تا بتوانند با پوشیدن دامن یا شلوارکهای زیبا آنها را برجسته تر نشان دهند. آنها که شانه ها و استخوان بندی زیبایی دارند می توانند از تاپ ها و بلوزهایی استفاده کنند که زیبایی اندامشان را بیشتر جلوه گر کند.
·
هر شب یک حمام طولانی اما نه خیلی داغ بکنید. اینکار به ریلکس کردنتان کمک می کند.
·
هروقت که از وضعیت ظاهرتان ناراحت و غصه دار شدید، با چند نفر از دوستانتان برای شام بیرون بروید و با آنها دردودل کنید.
·
اگر از درون شاد و خوشحال باشید، به بیرونتان هم منتقل خواهد شد. کارهایی انجام دهید که از آن لذت می برید، به کنسرت بروید، کفش بنفش بپوشید، با حیوانات بازی کنید و ....
·
اعتماد به نفس یکی از جذابترین ترین چیزها در دنیاست. جسور باشید. پشتتان را صاف و سرتان را بالا نگه دارید. این حالت نشان می دهد که می دانید که هستید، چه می خواهید و کجا می روید. برای چشمهایتان از سایه های متفاوت و متنوع استفاده کنید. دکوراسیون اتاقتان را هر از گاهی تغییر دهید. با غریبه ها حرف بزنید. پر رو باشید اما نه بی ادب، محدوده خود را بشناسید. مطمئن باشید که زیبایید.
·
خودتان باشید. بر حسادت خود و مقایسه کردن خود با دیگران غلبه کنید. ببینید چه چیز باعث می شود که دیگران اینقدر خوب به نظر برسند. ببینید چطور می توانند حواس همه را به نقاط مثبت خود جلب کنند و با این روش نقاط منفی خود را بپوشانند.
·
اگر پوستتان بی عیب و هیکلتان زیبا نیست نگران نباشید. زیبایی به شکل ها و اندازه های مختلف می آید. و یادتان باشد زیبایی واقعی همان زیبایی درونی است.
·
ابروهایی که شکل طبیعی داشته باشند همیشه زیباتر هستند اما دقت کنید که ابروهایتان را حتماً دست یک متخصص خبره بسپارید.
·
اگر سنتان پایین است، از رنگ های شادتر استفاده کنید.
·
وانمود نکنید کسی هسیتید که واقعاً نیستید. خودتان بودن همیشه بهترین کار است. وقتی به خودتان در آینه نگاه میکنید، ببینید که چقدر زیبا هستید. اینکار اعتماد به نفس بیشتری به شما می دهد.
·
زیبا بودن در درون همه دخترهاست. این شمایید که باید آمادگی نشان دادن آن را داشته باشید.
·
همچنین یادتان باشد که باید همیشه زیبا به نظر برسید، نه فقط برای پسرها.


هشدارها
·
در آرایش کردن افراط نکنید. آرایش نکردن به شما نشان می دهد که بدون آن هم زیبا هستید و چندان به آن نیاز ندارید.
·
یادتان باشد که یک لبخند زیبا بهترین دارایی شماست، پس مراقب دندانهایتان باشید و مرتب نزد دندانپزشک بروید.
·
همیشه درمورد اینکه آیا لازم است در همه قسمت های صورت آرایش داشته باشید یا نه خوب فکر کنید.
·
هیچوقت به خاطر ظاهرتان کارهایی که از آن لذت می برید را کنار نگذارید. لزومی ندارد چون هر روز موهایتان را صاف میکنید دیگر شیرینی نپزید.
·
هیچوقت موی بالای لبتان را با تیغ اصلاح نکنید. بند انداختن یا استفاده از موبر برای آن بهتر است.
·
مصرف مشروبات الکلی یا موادمخدر به هیچ وجه به زیباتر کردن شما کمک نمی کند. درواقع در طول زمان، دقیقاً نتیجه عکس روی شما خواهد داشت.
·
اینکه مثل زن های هرزه به نظر برسید زیبایتان نمی کند. فقط شان شما را تا حد آن افراد پایین می آورد. بنا بر سنتان لباس بپوشید. ها*ت و سک*سی بودن همه چیز زندگی نیست.
·
به توجه مردان سن بالا ارزش بگذارید اما محتاط باشید. یادتان باشد که آنها تجربه بیشتری دارند، خودشان را می شناسند و اعتماد به نفسشان بالاست. از طرف دیگر، بهتر هم می توانند از شما سوء استفاده کنند پس حسابی مراقب باشید.
·
زیبایی یک نفر، یک هنر ساده مثل نقاشی یا مجسمه سازی نیست. اگر انسانیت، شجاعت، اعتماد به نفس و شوخ طبعی در چشمانتان بدرخشد، زیباتر به نظر خواهید آمد. پس قلب پاک، روح دلیر و همه خصوصیات مثبت خود را به نمایش بگذارید.
·
هیچوقت خودتان را به پسرها نیندازید (آویزان آنها نشوید).


چیزهایی که به آن نیاز دارید:
·
یک کرم مرطوب کننده مناسب با پوستتان
·
یک شامپو و نرم کننده مناسب با نوع موهایتان
·
محصولات مربوط به مو برای از بین بردن وز کردن مو، خشکی مو و امثال این.
·
موچین و قیچی
·
مو بر
·
لیف یا محصولات مخصوص لایه برداری پوست
·
محصولات مربوط به مراقبت از پوست مناسب با نوع پوستتان
·
اعتماد به نفس
·
میوه و سبزیجات روزانه
·
لباسهای زیبا
·
ریمل
·
برق لب
·
لبخند

 

 

 

ب.ن: نمیدونم چند درصد این توصیه ها رو میتونیم اجرا کنیم ولی معتقدم اگه هرکدوممون بتونیم حتی ده موردش رو عملای کنیم توی روحیه مون و صد البته چهره مون تاثیر به سزائی خواهد داشت


 
 
روشهای اعجاب انگیز برای زیباتر شدن (1)
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٠
 

خانمها:
روشهای اعجاب انگیز برای زیبا تر شدن

اول از همه اینکه، زیبایی همیشه از درون افراد نشات می گیرد. بهترین راه برای زیبا شدن، طبیعی به نظر آمدن است اما ایده ها و راه هایی هم هست که به آن کمک می کند. لازم نیست برای زیبا دیده شدن حتماً چشمتان را در سایه و گونه هایتان را در رژگونه غرق کنید. این مقاله به شما نشان می دهد که چطور سایه ها و شکل های طبیعی صورتتان را زیباتر نشان دهید تا هم اعتماد به نفستان بالا رود و هم زیبایی طبیعی داشته باشید. اعتماد به نفس زیباترین ویژگی در دنیاست. اندامتان را صاف و سرتان را بالا نگه دارید چون این حالت احساسی در شما ایجاد میکند که بدانید که هستید، چه می خواهید و چطور باید از زندگی لذت ببرید.


مراحل

1. لبخند بزنید. اگر هر از گاهی لبخند بزنید، باعث می شود هم احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید و به دیگران این احساس مثبت را منتقل کنید. حتی می توانید جلوی آینه لبخند زدن را تمرین کنید. این می تواند شروع بسیار خوبی برای روزتان باشد و حال و هوایتان را بهتر کند. اما همیشه به یاد داشته باشید که برای تکمیل زیبایی لبخندتان باید دندانهایتان را خوب مسواک کنید.

2. مراقب پوستتان باشید. با یک کرم مرطوب کننده که SPF آن حداقل 15 باشد، پوستتان را پاکیزه و مرطوب نگه دارید. بیشتر از سه بار در هفته روی صورتتان لیف نکشید چون ممکن است پوستتان را اذیت کند مخصوصاً اگر روی پوستتان جوش داشته باشید. برای آنها که پوست مرطوب دارند، استفاده از ماسک می تواند به از بین بردن روغن اضافی پوست کمک کند. البته این ماسک ها را هم بیشتر از یکبار در هفته استفاده نکنید.

3. لایه برداری پوست، یعنی برداشتن لایه کهنه و مرده پوست، می تواند کمک کننده باشد. لایه برداری می تواند آسیب های ناشی از جوش و آکنه پوست را کاهش دهد اما اگر روی پوستتان جوش دارید، بهتر است که از متخصص پوست هم کمک بگیرید.

4. با کمتر کردن آرایش صورتتان، زیبایی طبیعی تابستانی را به پوستتان ببخشید. آرایش برای تقویت شکل و ترکیب صورت شماست نه برای پوشانیدن آن. برای چشمانتان حتماً از خط چشم استفاده کنید چون به چشمانتان شکل می دهد. برای روز از رنگ ها و سایه های جیغ استفاده نکنید اما استفاده از این رنگ ها برای شب اشکالی ندارد. اگر روی صورتتان جوش دارید، برای درمان آن از محصولاتی که پوستتان را بیش از حد خشک می کند استفاده نکنید.
- لباسهایی انتخاب کنید که اندامتان را متناسب تر نشان دهد. پوشیدن لباسهای خیلی لختی هم همیشه خوب نیست چون باعث می شود دیگران فکر زیاد خوبی درموردتان نکنند.
- می توانید لباسهایی انتخاب کنید که هم جذاب و در عین حال سنگین به نظر بیایید. یک شلوار جین یا دامن با یک بلوز زیبا بسیار متناسب به نظر خواهد آمد. البته دقت کنید که کفشهایتان هم حتماً باید با لباستان ست باشد.

5. با لوازم جانبی و زینتی ظاهرتان را چشمگیرتر کنید. اما دقت کنید که زیاد هم در این زمینه افراط نکنید. یک هدبند، تل یا گردن بند کافی است. یادتان باشد هرچه کمتر، بهتر.
- لباسهایی بخرید که اندامتان را لاغرتر و متناسب تر نشان دهد.

6. مراقب موهایتان باشید. به طور منظم موهایتان را کوپ کنید و همیشه دنبال مدل ها و رنگ هایی برای موهایتان باشید که به شکل صورت و نوع موهایتان بیاید.
- همیشه موهایتان را شانه کنید اما نه بیش از اندازه. مدل موی صاف و فر هر دو را برای خود امتحان کنید.
- اگر قصد رنگ کردن موهایتان را دارید، دقت کنید که رنگ مورد نظرتان حتماً به رنگ پوستتان بیاید. سعی کنید فقط تا یک تا دو سایه روشنتر یا تیره تر از رنگ طبیعی موهایتان پیش روید.

7. صاف بایستید. اینکار نشان می دهد که به خودتان احترام می گذارید و همه هم دنبالتان خواهند بود. علاوه بر این برآمدگی های اضافی بدنتان را هم کمتر نشان می دهد. طرز ایستادن و نشستن اهمیت زیادی دارد و می تواند به جذابیتتان اضافه کند.

8. اهمیت زیبایی درونتان را درک کنید. آدم های زیبا در دنیا زیاد هستند اما زیبایی خیلی متداول است. بعد از حرف زدن با چند نفر از آنها متوجه می شوید که این آدم ها زیاد هم زیبا نیستند. رفتار بد با دیگران ممکن است درون آنها را خیلی زشت هم نشان دهد و باعث شود دیگران دیگر اهمیت چندانی به زیبایی بیرونشان هم نشان ندهند.
- پس یادتان باشد اگر با دیگران بد رفتار کنید، همه آرایشهای دنیا هم نخواهد توانست زیبا نشانتان دهد.
- به خودتان و دیگران احترام بگذارید و خواهید دید که چه حس خوبی پیدا میکنید.

9. احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید. وقتی حستان به خودتان خوب باشد، ظاهرتان هم خوب خواهد شد. پس اعتماد به نفس داشته باشید.
- مردم به سمت کسانیکه به خودشان احترام می گذارند جذب می شوند و با آنها راحت هستند. دوست داشتن و احترام گذاشتن به خودتان به معنی خودخواهی و خودبینی شما نیست. فقط به دیگران نشان می دهد که از ظاهر خودتان راضی و خوشحال هستید.
- خودتان باشید، با دیگران گرم و دوستانه برخورد کنید و احساس خوبی پیدا کنید. مطمئن باشید که خیلی زود همه این را متوجه می شوند.

10. اگر دوستانتان تحسینتان کردند، سعی نکنید آنها را منفی کنید، تحسین و تمجید اطرافیان را بپذیرید و از آن برای بالا بردن اعتماد به نفستان استفاده کنید. یک تشکر کردن مودبانه خیلی بهتر از پایین آوردن خودتان است.
.

.

.

.

ادامه دارد




 
 
بی احترامی تا چه حد ؟
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

برای خرید یه اسباب بازی خاص سر از خیابون نادری در میارین هر سه تاتون از خرید اسباب بازی خوشحالین

 

ماشین رو توی خیابونی پارک کردین که نزدیک رضا لقمه باشه تا برگشتنی بتونین یه دلی از عزا دربیارین آخه هرسه تاتون غذاش رو دوست دارین

 

توی این خیابون دوسه تا مدرسه و ساختمان مربوط به اقلیتها هم هست که همیشه توجهت رو جلب میکنه مخصوصا که یه مدرسه مربوط به زرتشتی ها هست که درست روبه روی یه مدرسه ارامنه قرار داره و همیشه برای تو  نزدیکی این دو تا به هم برات جالبه همیشه هم از خودت سوال میکنی یعنی وقتی مدارسشون تعطیل میشه بینشون دعوای مذهبی پیش نمیاد؟! یا مثلا شعاری چیزی روی دیوار مدرسه هاشون نمینویسند؟ ولی میبینی دیوار مدرسه ها خیلی تمیزبود!!

 

از جلوی در باز یه ساختمون که احتمالا کلیسایی چیزی بود که رد میشین چون روی درهاش دوتاصلیب کار شده ، میبینی که دو تا درخت کاج نورانی خوشگل روشنه و یهو یادت میفته امشب شب تولد حضرت مسیحه و تازه میفهمی چرا اینقدر اسباب بازی فروشیها شلوغ بوده

ولی یه صدای عجیب میخکوبت میکنه :

درست دیوار به دیوار کلیسا یه مغازه باند و بلندگو و اینجور چیزها هست که یه باند ضبط بزرگ بیرون درست کنار در کلیسا گذاشته و با صدای بلند داره نوحه پخش میکنه اول فکر میکنی که اشتباه میکنی همینجور میخکوب به باند نگاه میکنی که صدای حسین حسین کردنش تو رو به یقین میرسونه با تعجب به آقای همسر نگاه میکنی و غر میزنی که حداقل یه امشب رو به احترام مسیحی ها نمیتونستند این صدا رو خفه کنند ؟

آقای همسر تورو به سکوت دعوت میکنه ولی یه چیزی توی دلت داره به جوش میاد آخه تا کی باید بی احترامی کرد؟آخه تا کی باید از موقعیت اکثریت بودنمون سوءاستفاده کرد ؟ آقای همسر میگه میخوای به چه نتیجه ای برسی ؟

و تو سکوت میکنی ، به هیچی مگه چیکار میتونی بکنی راه میفتین

انتظار داری توی یه مغازه با یه پیرمرد ریشو مواجه بشی ولی در کمال تعجب یه پسر جوون موسیخ سیخی میبینی دوباره شیر میشی بری توی مغازه و اعتراضت رو عنوان کنی بخصوص که خودت هم مسلمونی و شاید راحت تر بتونی توجیهش کنی چون بالاخره مسلمونها فقط مسلمونها رو قبول دارند!!!آخه بالاخره فقط مسلمونها هستند که همه چیز رو حالیشونه و اقلیتها حق ندارند روی حرف مسلمونها اظهار نظر کنند .

آقای همسر به آرومی بهت یادآوری میکنه که فایده ای نداره و خودت رو خسته میکنی

 

نمیدونی چرا شاید بخاطر سرما ، شاید بخاطر اینکه نمیخوای خوشی خرید اسباب بازی محبوب دخترک از بین بره ( این هم شاید یکی از خصلتهای خودخواهانه مسلمونها باشه ) شاید ترس از برخورد اون جوون و یا هزاران شاید دیگه به حرف آقای همسر گوش میدی و میری سراغ رضا لقمه و خوشی های خانوادگی خودت ، ولی از اون روز یک لحظه صدای حسین حسین در کنار دو تا کاج نورانی از جلوی چشمت کنار نمیره و تبدیل به یه غده توی گلویت شده شاید نباید به حرف آقای همسر گوش میکردی و حرف دلت رو به اون جوون احمق میزدی نمیخواست بکشتت که حداقل بهش میفهموندی خیلی بیشعوره و بی احترامی کردن به یه روز محترم برای یه مذهب چیزی از دینش کم نمیکرد خیلی احساس افسوس داری طوری که دلت میخواد یه بار دیگه اون وری بری تا بتونی با اون جوون موسیخ سیخی حرف بزنی

 


 
 
پراکنده های شنبه گونه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧
 

1-     توی دو ماه گذشته  سه بار رفتم انقلاب برای خرید کتابهای این ترمم ولی هردفعه بدلیل اینکه باید سریع برمیگشتم دنبال دخترک حتی نتونستم یه نیم نگاهی به کتابها بندازم و مثل بچه هایی که تا دم در شهربازی میبرنشون و بهشون میگن ببین عزیزم این شهر بازیه خیلی هم توش خوش میگذره ولی الان نمیتونی سوار بشی و بعدا یه روز سرفرصت میاریمت ، شدم.

2-     البته ناگفته نماند با توجه به بند 1 باید بگم که از اونجائیکه من اصلا نمیتونم جلوی خودم رو در مورد کتاب بگیرم و هروقت یه خورده پول دستم بیاد باید برم یه کتابی بخرم تا حداقل روحم آروم بگیره دوهفته پیش که یک کمی پول اومد دستم رفتم دو تاکتاب خودم رو مهمون کردم ، بیوتن وسه کتاب ، هردوتاشون رو خیلی وقت بود میخواستم بخونم از پریشب 100 صفحه از بیوتن رو خوندم نظری نمیدم تا همه اش تموم بشه

3-     چقدر همه چیز گرون شده آدم سرسام میگیره وقتی به پارسال همین موقع فکر میکنم میبینم وحشتناکه پارسال این موقعها برای خرید یه چیزهای فانتزی باید دو دو تا چهارتا میکردیم ولی امسال این عمل برای مسائل اساسی زندگیمون هم پیش اومده یه کتاب دانشگاهی خریدم 7000 تومن!!! یادمه که کتابهای دانشگاهی خیلی ارزونتر بودند

4-      دلم یه پولی میخواد که هیچ برنامه ریزی روش نکرده باشیم و ازش لذت ببرم زیاد هم نباشه ها فقط در حد اینکه یه مسافرت سه روزه بدون دغدغه داشته باشیم دلم بدجور سفر تفریحی میخواد

5-     خیلی زیاده خواهیه که من دوست داشته باشم دو تا رشته دانشگاهی رو همزمان بخونم؟ خیلی پرروئم؟ اونم توی یه همچین موقعیتی؟ نمیدونم بدجوری دوباره وسوسه شدم اصلا هم ربطی به این شاخه اون شاخه پریدن نداره دو تا رشته ای که محبوبم هستند و خدا خواسته با هم در یک زمان موقعیتش برام پیش بیاد

6-     کمتر از دوهفته فرصت دارم که خودم رو برای امتحانات پایان ترم آماده کنم و کنکوری هم که برای رشته دوم باید بدهم بینابین همین دوهفته برگزار میشه و این درحالیه که من حتی یک خط از یک درس رو هم نخوندم پس زیاد فکرم رو مشغول نکنم خیلی زرنگ باشم یه ده واحدی از دانشگاه رو پاس کنم

7-     دوسه روزه بخاطر اتفاقی که برای یکی از عزیزانم افتاده کمی ناراحتم البته شاید همچین مسئله بزرگی نباشه ولی دیدن اشکهایش اونم در اوج مظلومیتش بهمم ریخته جوری که دوروزه سردرد دارم امیدوارم هرچه زودتر به آرامش برسه

8-     اگه آدم نتونه احساست مثبت و منفی اش رو به دیگران بروز بده خیلی بده نه؟ مدتیه از دست خودم حرص میخورم از اینکه وقتی توی یه لحظه ای توی دلم طرف رو ستایش میکنم نمیتونم اونجوری که باید بروز بده و بالعکس ،

 


 
 
آرزو
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢
 

از بچگی همیشه دلم میخواسته یه مادربزرگی داشتم که یه خونه کاملا سنتی با افکار سنتی داشت که مثلا مراسم خاص رو برم خونه اش و بتونم بوی قدیمی بودن رو توش استشمام کنم ولی هیچوقت این آرزوی من برآورده نشد چرا که پدر و مادربزرگ پدری ام خیلی قبل از بدنیا اومدن من فوت کرده بودند و پدر بزرگ مادری ام هم همینطور و من بودم و یه دونه مادربزرگ بسیار مهربون و شیرین که تا چهارسال پیش هم داشتمش ولی بدی قضیه این بود که این مادربزرگ مهربون که مامان مامان محسوب میشد بدلیل یکی یه دونه بودن مامانم از همون اول ازدواج مامان و بابا ،همه بار و بندیلش رو میبنده و میاد باهاشون زندگی میکنه بنابراین ما هیچوقت معنی خونه مامان بزرگ رو متوجه نشدیم

اون موقعها چون بچه بودم زیاد این قضیه برام مهم نبود و راستش یه جورایی از اینکه توی یه خانواده نسبتا امروزی زندگی میکردم ته دلم خوشم هم میامد

از طرف مادری که فقط من و خواهرم نوه محسوب میشدیم و از اونجائیکه خانواده پدری ام هم خیلی با ما فاصله سنی داشتن و در واقع پدرم ته تغاری خانواده اش بود توی فامیل پدری هم همسن و سال نداشتم و وقتی دوستانم از دور هم  جمع شدن های آخر هفته خونه مادربزرگهاشون حرف یزدن برام بی معنا بود و البته برام اصلا جذابیتی نداشت برای من توی اون دوران آخر هفته ها ختم می شد به رفتن به رستوران خارج از شهر با مامان اینا و مهمونی های شبانه دوستانشون که حالا شاید یه بچه ای هم همسن ما داشتن

ولی این چند سال اخیر وقتی دوستان و آشناها یا آقای همسر از خاطرات دوران کودکی شون ، از کرسی های خونه مادربزرگها،از خوابیدن توی بالکن خونه هاش پدربزرگها ، از بیدار شدن های صبح جمعه اونم با صدای قل قل سماور سفره های مادربزرگهاشون با نون سنگک داغ و حلیم که وقتی دور سفره مینشستند حداقل 20 نفر  بزرگ و کوچیک میشدند از خاله و دائی گرفتن تا دختر دائی و پسرخاله،از بازی توی کوچه و و و و حرف میزنند من چیزی ندارم که بگم چرا که نه خونه مادربزرگی داشتم نه خاله و دائیی الان که خودم صاحب خونه زندگی هستم بیشتر کمبود این قضیه رو متوجه میشم

شاید باورتون نشه من تاحالا یه کرسی از نزدیک ندیدم شاید اونهائی که دیدن بگن خب حالا چیزی رو از دست ندادی آره شاید چیزی رو از دست نداده باشم ولی کمبودش رو حس کردم.

مامان خودم هم با اینکه 60 سالش هست ولی اونهائی که دیدنش اگه فقط چروک زیر چشمش رو فاکتور بگیرن اصلا نمیتونن حدس بزنن که 60 سالش هست چه از نظر تیپ چه از نظر قیافه و چه از نظر طرز فکر

پدرم هم همینطور

یعنی میخوام بگم من توی یه خانواده تقریبا امروزی بار اومدم

با کسی هم ازدواج کردم که دقیقا خانواده اش همین شرایط رو دارند

بنابراین وقتی مراسم خاصی مثل همین شب یلدای پریشب پیش میاد دلم میخواد واقعا یه جائی برم که کرسی باشه و رویش یه عالمه آجیل و هندوانه و انار دون کرده و ... بذارند و یه ادم مسنی بشینه فال حافظی بگیره و لذت ببرم ولی یه همچین آرزوی تبدیل به یه شب نشینی که با شب نشینی های دیگر شبها فرقی نمیکنه و با اینکه بهت خوش میگذره ولی حس یلدایی بهت دست نمیده میشه 

 خنده داره ولی یکی از آرزوهام اینه که یه روزی از نزدیک پشت یه کرسی واقعی بشینم و اگه بشه تا صبح هم زیرش بخوابم .

نمیگم دوست دارم خودم اینجوری زندگی کنم اصلا خوشم نمیاد سنتی زندگی کنم ولی دوست داشتم یه پیری توی خانوادمون بود که مثلا روزهای خاص رو بتونم برم و حس کسائی رو که با لذت از گذشته های اینچنینی شون حرف میزنن خودم درک کنم و